رساله فاطمیه - احمدی، یعقوب - الصفحة ١٦٩ - فضائل امیرالمومنین
گرسنگی بی طاقت شده و می گریند و من و علیّ بن ابیطالب٧ از گریه ایشان به گریه آمده ایم، و امروز از پاره های جگر خود سخنی شنیدم که دلم پاره پاره شد و جهان روشن در نظرم تیره و تار گشت. به من گفتند: ای مادر مهربان آیا هیچ طفلی مثل ما به گرسنگی می گذارند؟ آیا هیچ کودکی مانند ما در زحمت و بی نوایی می باشد؟ و چون این سخنان را از ایشان شنیدم بی اختیار اشک از دیدگانم جاری شد ای پدر والا گهر چه می فرمایی اگر بنده ای خواهد که در مناجات با قاضی الحاجات بی ادبی و گستاخی نماید؟ آیا می تواند و رخصت این معنی را دارد یا نه؟
حضرت فرمود: ای نور دیده جناب اقدس الهی گستاخی بندگان را دوست می دارد. و خیرالنساء به اندرون خانه رفت، و دو رکعت نماز حاجت بگذارد و بعد از آن دست نیاز به درگاه معبود چاره ساز بنده نواز برداشت، و گفت: خداوندا! تو می دانی که زنانرا قوّت و قدرت به مقدار مردان نیست اگر حضرت تو را با پدرم سرّی در میان هست که قوّت گرسنگی دارد وطاقت زحمت می آورد، مرا آن توان و آن طاقت نیست یا مرا طاقت بده یا از این بی نوایی راحت بخش. این را گفت و بیهوش شد. و چون آن حالت از برای خاتون قیامت رخ نمود، جبرئیل به یک طرفةالعین خود را به جناب پیغمبر٦ رسانید و گفت: یا رسول الله ٦ نور دیده ات را دریاب که ناله او فرشتگان را در خروش آورده حضرت اقدس نبوی٦ بپای خواست و به بالین فرزند بی قرینه اش آمد و چون او را به آن حالت دید در بالین او نشست و سر او را در کنار گرفت امّا چون بوی عنبر فام سیّد انام به مشام سیّده زنان رسید به هوش آمد و چون سرخود را بر زانوی پدر بزگوار دید به غایت خجل گردید بپای خواست و سر در پیش افکند. جناب اقدس نبوی٦ از روی لطف و مهربانی دست حق پرست خود را بر سینه بی کینه فرزند بیقرینه خود گذاشت و