رساله فاطمیه - احمدی، یعقوب - الصفحة ٢٠٤
که ای مولا خاطر عاطر جمع دارید که من به برکت شما طعامی مهیّا نمودم. پس جناب مرتضوی٧ مطمئن گردیده و اندر خدمت لازم المسرّة حضرت اقدس نبوی٦ نشست.
امّا فضّه بیچاره دست تهی با کمال امیدواری در مصلّای خود رو به درگاه الهی به سجده افتاد و زبان عجز و نیاز به درگاه خداوند چاره سازِ بنده نواز گشود و عرض کرد: پروردگارا! من کنیز فرزند پیغمبر توام و امشب حبیب تو را، ضیافت نموده ام، و بر علمت پوشیده و مخفی نیست که قدرت بر تحصیل طعامی نداشتم و حیا مرا مانع بود که این معنی را به خدمت مولای خود امیرالمؤمنان٧ عرض کنم و شرم نمودم که بر این امر خاتون خود سیّده زنان را با خبر سازم و الحال پیغمبر تو به ضیافت من آمده است و من طعامی و خوردنی ندارم و در خانه مولای من نیز قوتی به هم نمی رسد، که خدمت آن سرور بگذارم. مسألت می کنم از تو به حرمت پیغمبر٦ و آبروی حیدر صفدر و به قدر و مرتبه فاطمه٣ نور دیده سیّد کونین و به جاه و جلال حسن و حسینc که آقایان من و برگزیدگان و مقرّبان درگاه تواند از غیب مائده به من برسان و این درمانده را نزد پیغمبرت شرمسار مکن و خجل مساز. هنوز فضّه در مناجات با قاضی الحاجات بود که بوی طعام به مشام وی رسید، چون سر از سجده برداشت، کاسه ای مملوّ از طعام دید که با قرصی چند از نان در پیش سجاده او نهاده. زبان به حمد و شکر الهی گشوده و با کمال فرح و انبساط ازجای خود برجست و مائده آسمانی را برداشته و بر روی دست گرفته و آورد تا در خدمت فخر کائنات بر زمین نهاد.
جناب پیغمبر٦ را چون نظر فیض منظرش بر آن ماحضر افتاد، دانست که آن طعام از اطعمه دنیا نیست از فضّه استفسار فرمود که این طعام را از کجا آورده ای؟
فضّه صورت حال را به عرض حبیب ملک متعال رسانید جناب رسالت پناهی٦ در