رساله فاطمیه - احمدی، یعقوب - الصفحة ٢٠١
کرامتی دیگر از فضّه کنیز حضرت فاطمه زهرا٣
مرویست که روزی علیّ بن ابیطالب٧ از جناب رسول الله٦ وعده خواست که در شب نزد وی افطار فرماید. حضرت٦ قبول فرمود. و حضرت امیرالبررة بعد از گرفتن وعده قدری آرد جو قرض نمود و به خانه آورد و به خاتون قیامت گفت: که ای فاطمه٣ امشب پدر بزرگوارت میهمان ماست برخیز و از این آرد نانی سرانجام نمای تا در وقت افطار صرف شود.
حضرت خیر النّساء٣ آن آرد را برداشته و از آن شش گرده نان طبخ فرمود و چون جناب پیغمبر٦ از نماز مغرب فارغ شد به اتّفاق علیّ مرتضی٧ روانه حجره فرزند ارجمند خود گردید. و چون داخل حجره شرف شد و برگرد یکدیگر نشستند فاطمه زهرا٣ گردهای نان را آورد و نزد پدر عالی مقدار خود گذاشت. آن حضرت یکی از آن نان ها را خاصّه خود گردانید و یکی را نزد امیرالمؤمنین٧ نهاد و دیگری را به فاطمه٣ ارزانی داشت و هر یک از نور دیدگانش حسن و حسینc را نیز قرص نانی عطا فرمود، و یک قرص دیگر را به فضّه کرامت فرمود. و همگی افطار فرمودند.
و بعد از افطار چون سیّد ابرار اراده فرمود که به حجره خود برود حضرت فاطمه٣ پیش آمد و عرض کرد: یا ابتاه ای پدر مهربان استدعا دارم که فردا شب در خدمت شما باشم. و چنانچه امشب شوهرم را سرافراز نمودی فردا شب مرا نیز بنوازی. جناب رسول٦ مأمول حضرت بتول را به درجه قبول موصول ساخته و از حجره علّیه بیرون خرامید و علی الصّباح، هادی طریق فوز و فلاح باز قدری آرد جو قرض گرفته و به خانه آورد و خیرالنّساء از آن شش گرده نان پخته و وقت شام که خیرالأنام به خانه وی تشریف