فرحة الغری ت علامه مجلسی - سید بن طاووس - الصفحة ٦٣ - مقدمه ثانيه در بيان سببى كه موجب اخفاى قبر مقدس آن حضرت(ع) شد ابتداء
ايشان مردى بود از قبيله عبد اللَّه بن ادريس بن هانى. آن مرد روزى بر حجّاج- عليه اللّعنة- داخل شد و با حجّاج سخن گفت. حجّاج با او در جواب درشت سخن گفت. آن مرد گفت به حجّاج كه اى امير! چنين با من سخن مگوى كه هيچ يك از قريش و ثقيف را منقبت و فضيلتى نيست كه به آن افتخار كنند مگر آنكه ما را مثل آن منقبت هست. حجّاج گفت كه بگو مناقب شما چيست؟ آن ملعون گفت كه هرگز عثمان را در مجالس ما به بدى ياد نكردهاند. حجّاج گفت كه اين منقبت عظيمى است. باز آن ملعون گفت كه هرگز كسى از ما بر شما خروج نكرده است. حجّاج گفت كه اين منقبت بزرگى است. آن ملعون گفت كه هيچ يك از ما با ابو تراب در هيچ جنگ حاضر نشدهاند مگر يك شخص كه او حاضر شد و ما او را از چشم خود انداختيم و نام او در ميان ما پست شد و او را نزد ما هيچ قدر و قيمتى نيست. حجّاج- عليه اللّعنة- گفت كه اين منقبت عظيمى است. آن ملعون گفت كه هيچ يك از ما اراده خواستگارى زنى نكرد مگر آنكه از او پرسيد كه آيا تو على را دوست مىدارى و او را به نيكى ياد مىكنى؟ اگر گفت: بلى، او را نخواست و از او دورى كرد.
حجّاج- عليه اللّعنة- گفت كه اين شرف و فضيلت عظيمى است. باز آن بدبخت گفت كه هيچ پسرى در ميان ما متولّد نشده است كه او را على و حسن و حسين نام كنيم و هيچ دخترى متولّد نشد كه فاطمهاش نام كنيم. حجّاج- عليه اللّعنة- گفت كه اين شرف عظيمى است. پس آن زنديق گفت كه در هنگامى كه حضرت امام حسين (ع) متوجّه عراق شد، زنى از قبيله ما نذر كرد كه اگر آن حضرت كشته شود، ده شتر قربانى كند و چون آن حضرت شهيد شد وفا به نذر خود كرد. حجّاج- عليه اللّعنة- گفت كه اين منقبتى است عظيم. پس آن ملعون گفت كه شخصى از قبيله ما را به سوى بيزارى از على و لعن او خواندند آن شخص گفت كه من حسن و حسين را نيز اضافه مىكنيم. حجّاج- عليه اللّعنة- گفت كه اين نيز منقبت شريفى است، و اللَّه! پس آن ملعون گفت كه عبد الملك مروان به ما گفت كه شما پيراهن تن مائيد و ناصر و ياور مائيد. حجّاج گفت كه اين بزرگى عظيمى است. پس آن ملعون گفت كه حسن و ملاحت نيست مگر در قبيله بنى اود كه قبيله ماست. پس حجّاج ملعون بخنديد.