فرحة الغری ت علامه مجلسی - سید بن طاووس - الصفحة ١٥٩ - تعليقات
تصرّف در سجاوندى).
٨٦/ ٣ پارهاى آهن نقش كرده/ مرعشى: «پاره آهن نقش كرده» [ظ. پارهاى آهن نقش كرده]؛ اعظم: «پاره آهن نقش كرده» [ظ. پاره آهن نقش كردهاى».] ق (ص ٩٧): «سكة حديد».
٨٦/ ٨ ششصد وصى/ چنين است در اعظم. مرعشى: «ششصد و سى» [!].
ن (ص ٧٠) و ق (ص ٩٨) مؤيّد ضبط اعظماند.
٨٧/ ٦ جسم مقدّس/ ضبط متن، موافق است با اعظم. مرعشى: «چشم مقدّس» (كه مسلّما سهو قلم كاتب است و ن و ق هم مؤيّد سخن مايند).
٨٧/ ٧ سرانديب/ چنين است در مرعشى و ق (ص ١٠١) و ن (ص ٧٣). اعظم:
«سرنديب».
٨٧/ ٢٠ ٦/ چنين است در اعظم. مرعشى: «ص».
٨٨/ ٢ چون امير المؤمنين نفس پيغمبر است و زيارت او زيارت آن حضرت است/ اين توضيح از مرحوم علّامه مجلسى- رضوان اللَّه عليه- است و در متن عربى عبارتى بازاء آن وجود ندارد.
شيخ ابو الفتوح رازى- قدس سرّه- ذيل «وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ» (قرآن، س ٣، ى ٦١) نوشته است:
«و نيز بخوانيم نفس خود را و نفس شما را، و باتّفاق مراد به نفس امير المؤمنين على است اينجا، براى آن كه كسى نفس خود را بنخواند، چه اين معنى از ميان مرد و نفسش صورت نبندد. پس لا بدّ لفظ مجاز بود و مورد او بر مبالغت بود، يعنى بخوانيم كسى را كه حكم نفس او حكم نفس ما باشد، و آنچه ما را باشد او را باشد، و آنچه بر ما باشد بر او باشد. حكم او در عصمت و طهارت و غنا و كفايت حكم من باشد. پس همچنان باشد كه من او باشم و او من باشد، و اين كنايت باشد از غايت اختصاص و محبّت و قربت و