فرحة الغری ت علامه مجلسی - سید بن طاووس - الصفحة ١٣٦ - باب پانزدهم در بيان معجزات و كراماتى كه در روضه مقدسه به ظهور آمده كه هر يك دليل است بر رد آن جمعى كه منكر كرامات اهل بيتاند
ابن مابست را آواز كنيد، بر زبانش جارى شد كه كمال الدّين قمى را حاضر كنيد. غلام بيرون آمد و گفت كه كمال الدّين قمى را بطلبيد. پس دست مرا گرفت و به خزانه برد و قبائى و ردائى به من خلعت داد و از خزانه بيرون آمديم و بر قشمر داخل شدم كه او را سلام كنم و دستش را ببوسم. به من كه نظر كرد يافتم كه خوشش نيامد و رو به خادم كرد و از روى غضب گفت كه من ابن مابست را گفتم بطلبيد. خادم گفت كه شما كمال الدّين قمى فرموديد و جماعتى كه در مجلس حاضر بودند همه شهادت دادند كه شما كمال الدّين قمى گفتيد. كمال الدّين مىگويد كه من در اين حال گفتم: ايّها الامير! شما مرا خلعت ندادهايد بلكه حضرت امير المؤمنين (ع) مرا خلعت داده است؛ و حكايت را نقل كردم. به سجده افتاد و شكر خدا گفت كه الحمد للَّه اين خلعت به دست من جارى شد!، و عذرخواهى من كرد و مرا روانه كرد.
و منقول است از حسين بن عبد الكريم غروى كه كورى از اهل تكريت به نجف اشرف آمد و در اواخر سن كور شده بود و چشمهايش سفيد شده بود و بلند شده بود و مىنشست در بالاى سر حضرت و با جناب مقدّس آن حضرت مخاطبات مىكرد و طلب شفا مىكرد و گاهى حرفهاى درشت بىادبانه مىگفت و من مكرّر خواستم منعش كنم، گذرانيدم، تا آنكه روزى در خزانه حضرت را مىگشودم، صداهاى بلند و آواز بسيارى و وحشتى به گوشم رسيد. گمان كردم كه از براى سادات گندمى از بغداد آوردهاند يا كسى كشته شده است. بيرون آمدم كه معلوم كنم كه چه خبر است. گفتند كه كورى به اعجاز حضرت روشن شده است. گفتم: چه خوش باشد كه همان كور باشد! چون داخل روضه شدم، ديدم كه همان كور است، روشن شده است و چشمهايش به از چشم ديگران است. شكر خدا كردم و برگشتم.
و ايضا حسين بن عبد الكريم نقل كرده است كه ابو الغازى در حلّه حاكم بود و لشكرى فرستاد بر سر عربان. چون برگشتند در دور حصار نجف اشرف فرود آمدند؛ بعد از آنكه بار كردند، من بيرون رفتم به آنجائى كه ايشان فرود آمده بودند از براى كارى؛ ديدم دو قلّابه در ميان ريگ افتاده است؛ دست كردم و برداشتم. بعد از آن پشيمان شدم كه اينها را