فرحة الغری ت علامه مجلسی - سید بن طاووس - الصفحة ١٣٠ - باب چهاردهم در ذكر اخبارى كه از جمعى از بزرگان علما و فضلا در اين معنى منقول گرديده
مصنّف مىگويد كه اين محمّد بعد از برادرش حسن پادشاه شد و عمارت كرد روضه امير المؤمنين (ع) را در ايّام خلافت معتضد و كشته شد و در جرجان مدفون شد و نقل كردهاند كه بيست سال پادشاه طبرستان بود.
و ابن طحال نقل كرده است كه عضد الدّولة عمارت آن حضرت را ساخت و اموال بسيار فرستاد كه خرج كنند و تاريخ فراغ از آن عمارت را در ديوار روضه ثبت كردند.
و ابراهيم بن على دينورى در كتاب نهاية الطّلب ذكر كرده است كه روايات مختلف است در موضع قبر آن حضرت و صحيح آن است كه در همين موضعى از نجف كه الحال معروف است مدفون است و مردم در آنجا زيارت مىكنند و آثار و علامات و معجزات و كراماتى كه از اينجا ظاهر مىشود زياده از حد و حصر است، و مردم با اختلاف مذاهبشان اتفاق دارند بر ظهور اين كرامات در اين موضع؛ و من در نجف بودم شب چهارشنبه سيزدهم ماه ذى القعده در سال پانصد و نود و هفت و متوجّه كوفه بودم و از مشايعت حاج برمىگشتم و شب ماهتاب روشنى بود بهمنزله روز روشن و ثلثى از شب گذشته بود، ناگاه نور عظيم ظاهر شد كه قرص ماه در ميان آن نور پنهان شد و يكى از لشكريان در اين حال روبروى من مىآمد و او نيز مشاهده كرد، پس ملاحظه كردم كه چه سبب دارد؛ ديدم كه از گنبد حضرت امير المؤمنين (ع) عمودى از نور كشيده است كه عرضش به حسب حس يك ذرع است و طولش بيست ذرع و به آسمان متّصل شده است و اين نور تا دو ساعت بر قبّه آن حضرت مىدرخشيد و بعد از آن نور از چشم من ناپيدا شد و نور ماه ظاهر شد و آن شخص كه در پهلوى من بود، با او سخن گفتم، ديدم كه زبانش سنگين شده است و رعشه بر اعضايش مستولى شده است و چون لحظهاى شد به حال خود آمد و او نيز موافق من ديده بود.
مصنّف مىگويد كه ظهور اين قسم امور از آن گذشته است كه احتياج به بيان داشته باشد و از حدّ حصر بيرون است و استيفاى جميع ممكن نيست و خصوصيت به احدى ندارد؛ بر همه كس ظاهر است و چگونه چنين نباشد حال كسى كه دنيا را بالكلّيّه طلاق داد و آخرت را خريد؟ و هر كه را عقلى و هوشى هست نزد او اين امور محتاج به بيان