ده رساله محقق بزرگ فيض كاشانى - فيض كاشانى - الصفحة ٥٢ - مقاله اولى در بيان شمهاى از حقيقت حال علم و علما
و اين چنين مرد بسيار بسيار عزيز و كم ياب است، در هر عصرى از دو سه متجاوز نباشد.
|
با كه گويم در همه ده زنده كو |
سوى آب زندگى پوينده كو |
|
|
آنچه مىگويم بقدر فهم توست |
مردم اندر حسرت فهم درست |
|
مطالب اين [گنج] در دنيا غريب است و از لذات آن سرا بىنصيب، چه روحش در ملكوت اعلى سير مىكند و با ارواح انبيا و اولياى گذشته كه طبيب دلخستگان و شفيع دلبستگاناند صحبت مىدارد.
|
چندان كه گفتم غم با طبيبان |
درمان نكردند مسكين غريبان |
|
|
يا رب امان ده تا باز بيند |
چشم محبان، روى حبيبان |
|
و چون اكثر مردمان ابناى دنيا و پرستاران جهل و هوى مىباشند، با اين قوم كه از اهل آخرت و اصحاب معرفتند، و با اين علم كه وراى افهام پست و برتر از ادراك محسوس پرست ايشان است، به جهت ضديت و تناكر جنسيت، و تباين طريق و تخالف سعت و ضيق، دشمنى نموده، نفى ايشان بسيار مىكنند، و طريقه ايشان را انكار مىنمايند، چه در حديث آمده كه «الارواح جنود مجندة ما تعارف منها ايتلف و ما تناكر منها اختلف»[١] و نيز وارد شده كه «الناس اعداء ما جهلوا»[٢]
|
آن كس كه ز شهر آشنائيست |
داند كه متاع ما كجائيست |
|
[١] - صحيح البخارى كتاب الانبياء حديث ٢، مسند احمد ج ٥ ص ٣٣، ٢٨٨.
[٢] - نهج البلاغه، كلمات قصار شماره ١٧٢، رك: الامثال و الحكم المستخرجة من نهج البلاغه ص ٥١٨- ٥١٩.