قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٠٢
خطاب كرد: «أَ لَمْ نُرَبِّكَ فِينا وَلِيداً وَ لَبِثْتَ فِينا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ»[١]، سخنش حقيقت داشت. منفتاح همان فرعون دوران خروج است و موسى و هارون از او خواستند كه بنى اسرائيل را از مصر خارج سازد. «و موسى هشتاد ساله بود و هارون هشتاد و سه ساله؛ وقتى كه با فرعون سخن گفتند.»[٢] اين سخن تورات هم درست است كه در اين ميان، فرمانرواى مصر (رامسس) مرد.
علامه فلندرس پترى به سنگ گرانيت سياه رنگى به ارتفاع ١٤/ ٣ متر دست يافته است كه در دو سوى اين تخته سنگ بزرگ نوشتههايى كندهكارى شده وجود دارد. يك سو، از آنِ «آمنوفيس» سوم از خانواده هجدهم است كه هر آنچه را وى درباره معبد «آمون» به انجام رسانده، نوشته است. در سوى ديگر آن نيز درباره منفتاح، پسر رامسس دوم از خانواده نوزدهم، مطالبى درج شده است. در آنجا عباراتى به سبك شعر نگاشته شده كه در آن از پيروزى او بر ليبيايىها به افتخار ياد شده و به سقوط عسقلان، جيزر، و يانوعيم در فلسطين اشاره شده است. در ضمن آن عبارتى آمده است كه به بنى اسرائيل اشاره دارد و مضمون آن حرف به حرف، چنين است: «بنى اسرائيل محو شدند و نسلى از آنان بر جاى نماند.» اين نخستين متن رسمى در ميان آثار به جاى مانده است كه بنى اسرائيل را ياد كرده است.
با دقت در اين سنگ نوشته، روشن مىشود كه آن را منفتاح در زمان خود ننوشته است؛ چراكه اين حوادث مهم، شأن والايى داشته است و مىبايست آن را در اثرى خاص تدوين مىكرد؛ نه آنكه از سنگى استفاده كند كه از گذشته و متعلق به ديگرى بوده است.
[١] . شعراء، ١٨:« آيا تو را از كودكى در ميان خود نپرورديم و ساليانى چند از عمرت را پيش ما نماندى؟»
[٢] . كتاب مقدس، سفر خروج، باب ٧، شماره ٧.