قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٥٣ - كورش همان بنده نيك خدا
خروسى!
هنگامى كه مردم رفتار كورش را ديدند و آن را با شيوه مرسوم فاتحان سنجيدند، وى را حاكمى دادگر، با انصاف، خوش قلب و خيرخواه تشخيص دادند.[١]
تاريخ نگاران وى را نخستين كسى مىدانند كه پايههاى اخلاق را در جهان باستان پىريخت و شيوه جديدى در برخورد با كشورهاى تحت فرمان و ملتهاى شكست خورده بنيان نهاد.[٢]
مورخ بزرگ يونانى، هرودوت آورده است كه كورش پس از تسليم ساختن بابل، به سوى غرب رهسپار شد تا امنيت را به آنجا بازگرداند و قبايل وحشى ماساگت يا مأجوج را- كه سرزمينهاى ايمن را آماج تاراجهاى خود ساخته بودند- به زانو درآورد. وى مىگويد: «او از اين كار، چندين انگيزه داشت كه يكى، اصل و تبار ايزدى وى بود و ديگرى پيروزىهاى پى در پى او.»[٣]
ويل دورانت در تاريخ تمدن مىنويسد:
كورش يكى از كسانى بود كه گويا براى فرمانروايى آفريده شده بود و به گفته «امرسن»، همه مردم از تاجگذارى وى شاد شدند. روحى شاهانه داشت وشاهانه بهكار برمىخاست؛ در اداره امور، همانگونه شايستگى داشت كه در كشورگشايىهاى حيرتانگيزش؛ با شكستخوردگان به بزرگوارى رفتار مىكرد و نسبت به دشمنان پيشين خود مهربان بود، پس مايه شگفتى نيست كه يونانيان درباره وى داستانهاى بىشمار نوشته و او را بزرگترين پهلوان جهان، پيش از اسكندر دانسته باشند.[٤]
[١] . مفاهيم جغرافيّة فى القصص القرآنى، ص ٢٥١- ٢٥٥.
[٢] . تاريخ ايران، حسن پيرنيا، ص ٧١ و ٧٢.
[٣] . تاريخ هرودوت، ص ٩٩.
[٤] . تاريخ تمدن، ج ١، ص ٤٠٧ و ٤٠٨ و مشرق زمين گاهواره تمدن.