قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٩٥ - ذوالقرنين
فزونى يافت و پس از آن، براى به زانو درآوردن دشمنان خود به سوى غرب عازم شد. بيان قرآن با اينجريان تطبيقمىكند: «إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ»؛ يعنى با اتحاد فارس و ماد، او را قدرتمند گردانديم. «وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً»؛ يعنى شيوهها و فنون پيروزىبر دشمنان را به او آموختيم.[١] «فَأَتْبَعَ سَبَباً حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ»؛ يعنى با آگاهى و درايت خدادادى، يكى از اين راهها را پيش گرفت تا به كرانه غربى آسياى صغير در سمت قلمرو ليديا (تركيه كنونى) رسيد. «وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ»[٢]؛ درآنجا ديد كه خورشيد در چشمهاى گلآلوده فرو مىرود؛ زيرا درياى اژه- كه درياى مغرب نيز ناميده مىشود- و درياى مرمره و در امتداد آنها، درياى سياه، همه به سياهى گرايش دارد. گويا چشمهاى از گل و لاى و لجن است و خورشيد در كرانههاى پيوسته به اين درياها كه ژرفى، آن را سياه وش كرده است، غروب مىكند.
كورش ذوالقرنين بدين گونه با سپاهيان خود به سمت مغرب (غرب سرزمين فارس- آسياى صغير) به راه افتاد تا آنكه دريا در برابر او قرار گرفت.
در پس اين خورشيد خونين و سرخ رنگ چه چيز مىتوانست وجود داشته باشد؟ خورشيدى كه توانش از دست رفته، رخسارهاش به زردى گراييده، رو به افول نهاده و در دريايى لجنآلود، ميان آبهاى گلآلود و تيره رنگ در خليج
[١] . از قتاده و ضحاك نقل شده كه منظور آيه، دانشى است كه با آن مىتوانست خواست خود را محققسازد و به آرزوها و نيازهايش دست يابد. جبايى تفسير كرده كه مقصود، همه چيزهايى است كه فرمانروايان براى كشورگشايىها و پيروزى بر دشمنان، از آن كمك مىگيرند.( مجمع البيان، ج ٦، ص ٤٩٠).
[٢] . مقصود از چشمه( عين) در اين آيه، قعر دريا و امواج متلاطم آن است كه بينندهاى كه در ساحلايستاده است، مىپندارد كه خورشيد در دل امواج غروب مىكند؛ چنان كه كسى كه غروب خورشيد را در بيابان مىبيند، خورشيد را در حال فرو رفتن در دل خاكهاى نرم مىپندارد.