قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٤٩ - ابهام زدايى از شخصيت كورش
رسيد و در آنجا، ابراهيم و اسماعيل عليه السلام را در حال ساختن كعبه ديد. از آن دو در اين باره پرسيد، گفتند: «ما دو بنده مأموريم.» پرسيد: «گواهتان كيست؟» پنج قوچ برخاستند و گواهى دادند. آن گاه ذوالقرنين گفت: «راست گفتيد.»
ابن حجر مىنويسد: اين آثار، يكديگر را تقويت مىكنند و بر قدمت روزگار ذوالقرنين دلالت دارند.[١]
ابهام زدايى از شخصيت كورش
شبهههايى را درباره اين نظر كه ذوالقرنينِ قرآن، همان كورش كبير است، ياد كرديم، اما گويندگان آن، همه جوانب كار را در نظر نگرفتهاند، از اين رو ترجيح با همان نظرى است كه انتخاب كرديم و بر پايههايى استوار بنا شده بود. پس از آنكه دليل، كامل و استوار گشت، ديگر مجالى براى شبهه و ترديد نمىماند.
در روايتها و حكايتهايى كه براى اثبات قدمت روزگار ذوالقرنين و همزمانى وى با حضرت ابراهيم عليه السلام آورده شده است، چيز اطمينان بخشى وجود ندارد؛ زيرا هيچ كدام سند درستى ندارد و متن آنها نيز بسيار پريشان است.
دكتر صلاح عبدالفتاح خالدى در ردّ ديدگاه محمد خير رمضان يوسف مىگويد:
بسيار دوست داشتم استاد براى نظر خود دلايلى علمى و قطعى بياورد و اين كار، تنها از راه قرآن و حديثِ صحيح ميسر است. همچنين سخنان مفسران و مورخانى كه وى به آنها استناد كرده است، نشانى از آن، در منابع مورد اعتماد وجود ندارد و اين گونه سخنان در بحث علمى و روشمند، مورد پذيرش نيست، از اين رو ناچاريم با ديدگاه استاد محمد
[١] . بنگريد به: فتح البارى، ج ٦، ص ٢٧١.