آزادى و عليت در فلسفه اسلامى معاصر و فلسفه مغرب زمين - اراکی، محسن - الصفحة ٧٢ - تعريف سلطنت
و امكان وجود دارد، استاد شهيد آيةالله صدر قدّس الله نفسه پاسخ مىدهد:
مقصود از سلطنت صفتى است وجدانى كه همه ما آن را در اندرون خود با علم حضورى ادراك مىكنيم و مىتوانيم با تأمل در درون خود از آن احساس روشنى بدست آوريم. اگر بخواهيم اين حالت معلوم باطنى خود را به صورت يك مفهوم در آوريم مىتوانيم از آن به حالت «له ان يفعل وله ان لا يفعل» از آن اوست كه انجام دهد يا ندهد تعبير كنيم مفهوم دقيقِ «از آنِ فاعل بودن» همان چيزى است كه ما از آن به لفظ «سلطنت» تعبير مىكنيم.
سلطنت با هر يك از وجوب، و امكان از نظر خصوصيّت، نقطه اشتراكى دارد، و نقطه افتراقى. نقطه تلاقى و اشتراك سلطنت با وجوب اين است كه با ضميمه شدن به «ذات ممكن» وجود ممكن در نظر عقل توجيه مى شود، و نياز به انضمام عنصرى ديگر براى وجود ندارد.
و نقطه افتراق سلطنت و وجوب در اين است كه در وجوب تساوى طرفين فعل از ميان برداشته مىشود و ضرورت وجود جايگزين امكان مىشود. در «وجوب» آنچه هست «عليه ان يفعل وعليه ان لا يفعل است؛ يعنى بر اوست كه انجام دهد و بر اوست كه انجام ندهد» در حالى كه در «سلطنت» آنچه هست له ان يفعل وله ان لا يفعل است؛ يعنى از آن اوست كه انجام بدهد يا ندهد. در سلطنت، ذات ممكن معلول همچنان از وصف امكان برخوردار است و برغم آن براى وجود خويش نيازمند ضميمه نيست.
نقطه اشتراك «سلطنت» با «امكان» در اين است كه ذات ممكن با هر دوى آنها از تساوى وجود و عدم برخوردار است، و نه وجودش ضرورت دارد و نه عدمش، و نقطه افتراق اين دو با يكديگر اين است كه «امكان» براى وجود «ذات ممكن» كافى نيست، زيرا ممكن با داشتن وصف امكان، براى وجود، نيازمند ضميمهاى است كه وجود آن را توجيه كند.
لكن، ذات ممكن اگر با «سلطنت فاعل» همراه شد، براى وجود نيازمند هيچگونه ضميمهاى نخواهد بود، و وجودِ فاعلِ برخوردار از سلطنت بر فعل، براى توجيه عقلانى وجود ممكن كافى است.
پس از اين كه روشن شد «سلطنت فاعل» مىتواند جايگزين ضرورت و وجوب معلول باشد، و براى وجود ممكن كه- در محل نزاع- فعل ارادى است كافى است، با مراجعهاى به وجدان خود، و بررسى نحوه صدور افعال ارادى از ذات خود به روشنى بر اين حقيقت دست مىيابيم كه رابطه ما با افعال ارادى خودمان از قبيل رابطه «سلطنت» است نه رابطه «ضرورت»، ما به عنوان