آزادى و عليت در فلسفه اسلامى معاصر و فلسفه مغرب زمين - اراکی، محسن - الصفحة ١٠١ - ج نظريه نفى جبر على
مثلًا در آنجا كه مانع يا موانعى «غير جبرى و بازدارنده، كار موفقيت انسان را در انجام آنچه مىخواهد مشكل مىكنند، هنگامى كه انسان با تلاش خويش بر اين موانع فائق مىآيد و خواسته خود را عملى مىكند، با آن كه جبرى در كار نيست معذلك مسؤوليّت موفقيت فاعل در انجام كارى كه مىخواسته بر عهده خود اوست.
مثلًا شخصى كه تصميم به قتل كسى گرفته لكن به دليل يك حادثه غير جبرى در سيستم عصبىاش كه منجر به انقباض عضلانى يا تكان ناخواسته دست او مىشود تيرش به خطا مىرود، اگر بتواند بر اين مانع غير جبرى فائق آيد و به رغم آن در انجام خواسته خود موفق شود چه كسى جز او مسؤوليّت كار او را بر عهده خواهد داشت؟
اگر اين قاتل در انجام خواستهاش با هيچ مانعى برخورد نكند رفتار او رفتار خود شكل دهنده نخواهد بود. در رفتارهاى خود شكل دهنده اراده فاعل ميان دو محرّك متضاد تقسيم مىشود، نظير بازرگانى كه مىخواهد براى فعاليت بازرگانى خود بر سر وعده ملاقاتى كه دارد برسد، لكن در ميان راه با حادثهاى برخورد مىكند كه در آن شخصى مورد تجاوز و تعدّى قرار گرفته و جانش در خطر است و از او درخواست كمك مىكند، در اينجا اگر اين بازرگان به فرياد كمك خواهى اين فرد اعتنا نكند مىتواند بر سر وعده ملاقات خود برسد و منفعت و سود بازرگانى خود را تأمين كند، و اگر بخواهد به فرياد كمك خواهى آن فرد قربانى پاسخ مثبت دهد بايد از منفعت بازرگانى خود صرف نظر كند، در اينجا جريان عصبى متضاد و متقاطع درگير با اين حادثه در رفت و شدند، هر يك از اين دو جريان متضاد در ديگرى اثر مىگذارد و جلوه و اثرى است از محركها و انگيزههاى متضاد كه در جريان عصبى منعكس مىشود.
اين دو جريان عصبى متضاد شبكههاى پيچيدهاى از اتصالات عصبى درون مغز را تشكيل مىدهند كه قوه محركه را در جريانى چرخشى و رفت و شد دار به گردش در مىآورند، و بطور كلّى در سطحى بالاتر از پروسه عادى عصبى و شبكه متمركز آن قرار دارند.
نيروى تحريك شده و به ميان آمده يكى از اين شبكههاى عصبى همان است كه آن بازرگان را به سوى پاسخ مثبت دادن به فرياد كمك خواهى آن قربانى فرا مىخواند، و نيروى شبكه عصبى ديگر همان است كه او را به سوى وعده ملاقات بازرگانى و سود و منفعت خويش مىكشاند.
اين دو شبكه عصبى در تماس با يكديگرند و در نتيجه در يكديگر اثر مىگذراند. در اينجا فاعل در برابر دو فراخوانى متضاد قرار مىگيرد كه هر يك از آنها مانعى در برابر انتخاب راه ديگر