آزادى و عليت در فلسفه اسلامى معاصر و فلسفه مغرب زمين - اراکی، محسن - الصفحة ٦٤ - روش علامه طباطبائى در حل مشكل اختيار بنابر نظريه وجوب
اراده فعل خوب يا اراده فعل زشت را به نحو ايجاب علّى درون فاعل بوجود آورده اند، نه متوجه فاعل مباشر كه نقشى جز ابزار تحقق فعل نداشته است، يا آن كه دست از ايجاب علّى اراده فعل در فاعل ارادى برداشته و معتقد به امكان صدور طرفين- فعل و ترك- باشيم كه در اين صورت بايد در انديشه راهى بود كه بتواند صدور فعل را- از فاعل به رغم امكان آن- توجيه كند.
روش علامه طباطبائى در حل مشكل اختيار بنابر نظريه وجوب:
فيلسوف بزرگوار علامه طباطبائى براى حل مشكل اختيار بنابر نظريه وجوب تفاوت ميان «ضرورت بالقياس» و «امكان بالقياس» را مبنا قرار ميدهد، حاصل نظريه ايشان در اين زمينه چنين است:
معلول در قياس با علت تامه خويش «ضرورت بالقياس الى العلة التامه» دارد، و اين همان قانون «ايجاب علّى» است. لكن در قياس با اجزاء علت تامه ضرورت بالقياس ندارد بلكه «امكان بالقياس» دارد، زيرا جزء علّت ضرورت وجود معلول را در پى ندارد، بلكه «امكان وجود معلول» را در پى دارد. در جائى كه جزء علت وجود داشته باشد اگر ساير اجزاء علّت تحقق پيدا كند معلول موجود مى شود، و اگر ساير اجزاء علّت تحقق پيدا نكند معلول موجود نمى شود، بنابراين با وجود جزء علت وجود و عدم معلول هر دو ممكن است، زيرا ممكن است ساير اجزاءعلّت تحقق پيدا كنند و در نتيجه معلول موجود شود، و ممكن است ساير اجزاء علّت تحقق پيدا نكنند، ومعلول موجود نشود. انسان به عنوان فاعل فعل، تنها جزءعلّت وجود فعل خويش است لهذا نسبت فعل انسان به انسان نسبت «امكان» است نه «وجوب» و بهمين دليل است كه انسان خود را نسبت به فعل خود «مختار» مى يابد و فعل خود را فطرتاً «اختيارى» قلمداد ميكند[١].
بدين ترتيب ميان اختيارى بودن افعال ارادى انسان و قانون ايجاب علّى هيچگونه تضادوتقابلى وجود ندارد، زيرا قانون ايجاب علّى «وجوب فعل ارادى» را بالقياس به علّت تامه اقتضا ميكند، درحالى اختيارى بودن فعل ارادى كه ملازم امكان فعل ارادى است، امكان فعل ارادى را بالقياس به انسان اقتضا دارد كه جزء علّت است نه علّت تامه.
اشكالى كه بر اين روش وارد است اين است اين روش تنها به مشكل وجوب متأخر از اراده
[١] . روش رئاليسم، ١٥٨: ٣، ١٥٦.