آزادى و عليت در فلسفه اسلامى معاصر و فلسفه مغرب زمين - اراکی، محسن - الصفحة ٥٤ - ٢ اختيار«آزادى اراده»
معمولًا چنين تصور مىشود كه در صورت فراهم بودن ساير عوامل دخيل در پيدايش فعل اختيارى، همين كه اراده فاعل به فعل تعلّق بگيرد، پيدايش فعل حتمى و ضرورى است بنابراين ميان اراده فعل، و ذات فعل «رابطه دوّم از دو رابطه فوق الذكر» رابطه ضرورت حاكم است.
وجود اين رابطه ضرورى ميان فعل و اراده فاعل نه تنها با اختيار منافات ندارد كه بدون اين رابطه ضرورى، اختيار و آزادى تحقق نخواهد يافت؛ زيرا چنانچه در شرايط فراهم بودن همه عوامل دخيل در وجود فعل، اراده فعل توسط فاعل منجر به وقوع فعل نشود معنى آن سلب اختيار و قدرت از فاعل است، و با توجه به همين نكته است كه به نظر مىرسد آنچه بيشتر محل نزاع فلاسفه با اصوليان جديد «و نيز برخى از متكلمان قديم» است رابطه فعل با اراده نيست، بلكه بيشتر رابطه اول يعنى رابطه مقدّمات اراده فعل با اراده صدور فعل از فاعل ارادى مورد بحث و نزاع است.
اصوليون جديد و برخى از متكلمان قديم بر اين باورند كه چنانچه رابطه ميان اراده فعل در فاعل ارادى و مقدمات آن رابطهاى ضرورى و وجوبى باشد، و يا به عبارتى ديگر: چنانچه صدور اختيار و اراده فعل از علل و مبادى مربوطهاش به نحو ضرورت و وجوب باشد، در اين صورت اختيار معنى ندارد، و نتيجهاش جبر مطلق است.
به هر حال نزاع ميان فلاسفه و مخالفانشان درباره «رابطه ضرورت و ايجاب علّت و معلولى» در هر دو بخش از رابطه فعل اختيارى با مقدمات خود قابل تصوّر است، چه در رابطه ميان ذات فعل و اراده فاعل، و چه در رابطه ميان اراده فاعل و مقدمات وجود آن.
در ميان اصوليان جديد ميرزاى نائينى (متوفى ١٣٥٥ هجرى قمرى) عناصر اصلى فعل ارادى را چهار چيز دانسته است:
١. مقدمات اراده؛
٢. اراده؛
٣. اختيار؛
٤. ذات فعل.
بنابراين تفصيل و ترتيب ميرزاى نائينى اختيار را به «حمله يا هجوم نفس به سوى فعل» تفسير كرده و آن را از اراده فعل جدا نموده و نتيجه آن دانسته است.
ميرزاى نائينى، دو عنصر اوّل از عناصر چهارگانه فوق، يعنى: مقدمات اراده، و خود اراده را،