آزادى و عليت در فلسفه اسلامى معاصر و فلسفه مغرب زمين - اراکی، محسن - الصفحة ٢٤ - ٣ آزادى
حاكم بر جامعه يا عوامل قدرتمند ديگر- به گونهاى قانونمند يا غير قانونمند- آزادى عمل و رفتار انسان را محدود مىكند.
از آنجا كه محدوده اين آزادى- در جوامع قانونمند- به وسيله قانون تعيين مىگردد، و اين گونه قانون از لوازم جامعه مدنى است از اين نوع آزادى به «آزادى قانونى يا مدنى» نيز تعبير مىشود.
ب: آزادى فلسفى: آزادى فلسفى واژهاى است كه در مقابل جبر فلسفى به كار مىرود، منظور از آزادى- در اين مفهوم- اين است كه انسان يا هر فاعل ديگر، فعل خود را بدون اعمال جبر و فشار از سوى عامل برونى انجام دهد. طرف مقابل اين آزادى «جبر» است. جبر يعنى كننده كارى در انجام كار، تحت فشار عاملى ديگر، و ابزار دست فاعلى ديگر است، به گونهاى كه آن عامل يا فاعل فوقانى است كه نوع و جهت كارى را كه از عامل و فاعل مباشرسرميزند معين مىكند، وفاعل وعامل مباشر را قدرتى يا ارادهاى نيست كه بتواند نوع و جهت كارى را كه از سوى عامل فوقانى معين شده است تغيير دهد.
جان استوارت ميل[١] در آغاز كتاب «رساله درباره آزادى»[٢] با اشاره به فرقى كه ميان اين دو نوع آزادى وجود دارد، مىگويد: «در اين رساله نمىخواهيم از «آزادى اراده» كه بدبختانه قطب مخالف نظريهاى است كه به خطا «جبر و ضرورت فلسفى» ناميده شده است گفتگو كنيم، منظور از كلمه آزادى در اين جا آزادى مدنى يا آزادى اجتماعى است. در ضمن اين رساله مىخواهيم ماهيت و حدود قدرتى را كه جامعه از روى حق مىتواند درباره فرد اعمال كند مورد بررسى قرار دهيم»[٣].
روبرت كين[٤] در كتاب «اراده آزاد» با اشاره به اين دو نوع آزادى، آزادى مدنى يا اجتماعى را صورت ظاهرى از آزادى فلسفى، و آزادى حقيقى انسان را در گرو آزادى فلسفى وى مىداند، وى مىگويد: «در جهان نو، چيزى مهمتر از آزادى وجود ندارد، توجه همه جهانيان به سوى جوامعى است كه آزادى بيشترى در آنها وجود دارد، ولى چرا ما خواستار آزادى هستيم؟ پاسخ ساده ولى غير كافى اين پرسش اين است كه، آزادى را بدين منظور جستجو مىكنيم كه بتوانيم از فرصت و امكانات بيشترى در جهت تأمين خواهشها و ارضاى تمايلات خويش برخوردار شويم. در يك
[١] .John Stuart Mill .
[٢] .On liberty .
[٣] . رسالهاى درباره آزادى: ٢٥.
[٤] .Robert Kane .