انسان در تراز قرآن - راد، على - الصفحة ٣١ - عناد
در جمعبندى نهايى مىتوان دريافت كه در آيات مورد بحث اين گفتار نيز، استدلال پيشين خداوند به زكريا (ع) در داستان تولد يحيى (ع) همچنان جارى است؛ البته اين بار براى امكان امرى ديگر- يعنى رستاخيز انسان پس از مرگ كه آدمى وقوع آن را بعيد شمرده يا ممكن است منكر آن شود- به كار رفته است.[١]
واقعيت اين است كه با نگاه مادى و سطحىنگر، كه در آن همهچيز با معيار انسانى سنجيده مىشود، روى دادن معاد و حيات دوباره انسان چيزى شگفت و غريب مىنمايد؛ به گونهاى كه زمينه ترديد و تعجب را در او برمىانگيزد كه چگونه ممكن است همه انسانها پس از مرگ دوباره زنده شوند؟ قرآن اين حق را داده است كه انسان در باره معاد پرسش كرده، يا اعجاب خود را آشكار سازد؛ اما اين تذكر را مىدهد كه نبايد همهچيز را با نگره خود سنجيده و بر اساس آن داورى كند.
اگر تحقق معاد محال و نشدنى است، بايد وجود انسان نيز چنين باشد؛ زيرا انسان «هيچِ هستيافته» است؛ چگونه انسان وجود پيش از مرگ خود را مىپذيرد كه روزگارى نبوده و خداوند او را از هيچ آفريده است؛ ولى حيات دوباره پس از مرگ را كه رويدادى بس آسانتر از حيات نخستين اوست، انكار مىكند؟ گويى قرآن پاسخ به شبهه معاد را به پرسش اصل پديدار شدن انسان گره زده است؛ نتيجه هردو هرچه باشد، يكى است؛ اگر انسان هيچ بوده و هست شده است، هستيافتن پس از مرگ او ممكن و شدنى است.
[١]. ر. ك: حج: ٥.