انسان در تراز قرآن - راد، على - الصفحة ١١٣ - معناشناسى
برخى از كتابهاى لغت به معناى «راست ايستادن» نيز آمده است كه در اين صورت از واژگان اضداد خواهد بود،[١] چرا كه ضد آن يعنى «انحنا» در معناى نخست سجده لحاظ شده است.[٢]
برخى از واژهپژوهان غربى «سجده» را از واژگان دخيل قرآن دانستهاند كه در روزگاران كهن از زبانهاى آرامى به عربى راه يافته است؛ ريشه و ماده اين كلمه در زبان آرامى كهن به معناى «از روى احترام سجده كردن» و در آرامى متأخر به معناى «تعظيم كردن و خم شدن»، «پرستيدن و ستايش» و «بتكده» است؛ در سريانى نيز اصل آن به معناى «از روى احترام سلام كردن» بوده و بعدها به معناى «ستايش كردن» به كار رفته است؛[٣] در كتاب مقدس نيز سجده در تعبيرى از احترام، بزرگداشت يا درخواست مهربانى از بزرگى فراوان بهكار رفته است.[٤] برابر نهاد فارسى سجده، فروتنى است؛[٥] البته با تركيب سجده كردن به معناى «ستودن و وصف كردن» در برخى از اشعار فارسى نيز به كار رفته است؛[٦] علامه شعرانى دو معناى فروتنى و گردن نهادن را برابر نهادهاى فارسى سجده دانسته است.[٧]
[١]. لغتنامه دهخدا، ج ٩، ص ١٣٤٨٣.
[٢]. لسان العرب، ج ٦، ص ١٧٧.
[٣]. واژههاى دخيل، ص ٢٤٩.
[٤]. دائرة المعارف الكتابية، ج ٤، ص ٣٥٤- ٣٥٥.
[٥]. لغتنامه دهخدا، ج ٩، ص ١٣٤٨٣.
[٦]. همان؛ از جمله در اين بيت از اشعار ناصر خسرو:
| چون شعر من بخوانى دوست و دشمن | ترا سجده كند خندان و گريان. | |
[٧]. نثر طوبى، ج ١، ص ٣٤٣.