اخلاق فاضل - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٥ - درس پنجم ايصال به خواسته هاى دنيوى و اخروى
براى او مقدّر كرده است از فقر و غنا، سلامتى و بيمارى، گشايش و تنگدستى، سختى و آسانى، پُستها و مقامهاى بالا و پايين.
حضرت باقرالعلوم (ع) به جابر بن عبدالله انصارى ١ فرمود [١]: اى جابر! تو به چه مقامى رسيدهاى؟
مقصود حضرت اين است: اى جابرى كه عمرِ طولانى حدود صد سال داشتهاى و با نبى اكرم (ص) و امامان بسيارى مصاحبت داشتهاى و طبيعتاً تا اين زمان بايد بهره زيادى از آنها برده باشى، به چه مرتبهاى در معنويات رسيده اى؟
جابر گفت: من به حدّى رسيدهام كه بيمارى را بيشتر از صحت دوست دارم و به فقر بيش از غنا علاقه دارم و ...!
حضرت فرمود: ما كه چنين نيستيم! جابر بسيار تعجب كرد! عرض كرد: شما چگونه هستيد؟! امام (ع): آنچه خداوند متعال براى ما بخواهد ما آن را دوست
[١]. رُوِى أَنَّ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِى رَضِى اللَّهُ عَنْهُ ابْتُلِى فِى آخِرِهِ بِضَعْفِ الْهَرَمِ وَ الْعَجْزِ فَزَارَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِى الْبَاقِرُ (ع) فَسَأَلَهُ عَنْ حَالِهِ فَقَالَ أَنَا فِى حَالَهٍ أُحِبُّ فِيهَا الشَّيْخُوخَهَ عَلَى الشَّبَابِ وَ الْمَرَضَ عَلَى الصِّحَّهِ وَ الْمَوْتَ عَلَى الْحَيَاهِ فَقَالَ (ع): أَمَّا أَنَا يَا جَابِرُ فَإِنْ جَعَلَنِى اللَّهُ شَيْخاً أُحِبُّ الشَّيْخُوخَهَ وَ إِنْ جَعَلَنِى شَابّاً أُحِبُّ الشَّيْبُوبَهَ وَ إِنْ أَمْرَضَنِى أُحِبُّ الْمَرَضَ وَ إِنْ شَفَانِى أُحِبُّ الشِّفَاءَ وَ الصِّحَّهَ وَ إِنْ أَمَاتَنِى أُحِبُّ الْمَوْتَ وَ إِنْ أَبْقَانِى أُحِبُّ الْبَقَاءَ. فَلَمَّا سَمِعَ جَابِرٌ هَذَا الْكَلَامَ مِنْهُ قَبَّلَ وَجْهَهُ وَ قَالَ صَدَقَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَإِنَّهُ قَالَ سَتُدْرِكُ لِى وَلَداً اسْمُهُ اسْمِى يَبْقُرُ الْعِلْمَ بَقْراً كَمَا يَبْقُرُ الثَّوْرُ الْأَرْضَ فَلِذَلِكَ سُمِّى بَاقِرَ عِلْمِ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ أَى شَاقَّه. (مسكن الفؤاد عند فقد الأحبه و الأولاد، الباب الثالث فى الرضا، ص ٨٧) نقل شده است كه جابر بن عبد اللَّه انصارى رضى اللَّه تعالى عنه در اواخر عمرش به ضعف پيرى و ناتوانى مبتلا شده بود، امام باقر (ع) به ديدنش رفت و احوالش را پرسيد، جابر گفت: من در حالى هستم كه پيرى را بر جوانى و مرض را بر سلامت و مرگ را بر زندگى ترجيح مىدهم. امام باقر (ع) فرمود: اى جابر! [من اين چنين نيستم كه چيزى را بر چيز ديگر ترجيح دهم] پس اگر خدا مرا پير كند پيرى را دوست دارم و اگر جوان قرار دهد جوانى را دوست دارم و اگر مرا مريض كند مرض را دوست دارم و اگر شفايم دهد شفا و سلامت را دوست مىدارم و اگر بميراند مردن را دوست مىدارم و اگر زنده نگه دارد زندگى را دوست مىدارم خلاصه آن چه را كه خداوند بخواهد تسليم او هستم. وقتى جابر اين كلام را از امام شنيد [به اشتباه خود پى برد و فهميد كه ترجيح دادن، اعمال نظر كردن در برابر خواسته خدا است] برخاست و صورت حضرت را بوسيد و گفت: حقا كه رسول خدا (ص) راست گفت كه فرمود: اى جابر! تو زنده مىمانى و پسرم را كه هم اسم من است مىبينى و او علم را مىشكافد همان گونه كه گاو زمين را مىشكافد و به همين جهت شكافنده علم اولين و آخرين ناميده شده است.