اخلاق فاضل - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٦٢ - درس سى و هفتم آشنايى و مبارزه با وهابيّت
گفت كه در اين زمينه مسامحه شده يا مقدّماتش فراهم نبوده است.
به ياد دارم كه چند ماه قبل از ارتحال حضرت امام ١ براى ارائه گزارش مسائل حوزه علميه خدمت ايشان رسيدم. ايشان، كه هميشه پنجاه سال آينده را قبل از ديگران مىديد، در آن موقع فرمودند: خوب است بلكه لازم است كه مسأله وهابيت و نقد افكار و جوابهاى شافى و كافى به شبهات آنها در حوزه مطرح و تدريس شود و طلبهها در جريان مسائل آن قرار بگيرند. [١] با قطع نظر از اخبارى كه از كشورهاى مختلف اسلامى خصوصاً از پاكستان- كه آينده بسيار خطر ناكى دارد- مىرسد كه متأسفانه نه تنها ميان روحانيت اهل تسنّن بلكه ميان روحانيت شيعه نيز دو گروه به نام وهّابى وغيروهّابى ايجاد شده است؛ در حالى كه نفس عنوان وهّابى براى يك روحانى شيعه شرمآور است. [٢]
[١]. زمانى كه ما در شوراى مديريت بوديم احساس كرديم براى دوستان و طلّاب در سطح عموم و طلّاب خارجى به طور خاصّ بايد برنامه فشردهاى براى آشنايى با مسائل و شبهات وهّابيت و جواب آنها- مخصوصاً با آن تأكيد امام بزرگوار- در دوازده سيزده جلسه داشته باشيم؛ لذا از برادر و دوست عزيزمان آيت الله سبحانى تبريزى، كه به نظر ما بيشتر از ديگران در اين رابطه مطالعه، تحقيق، مقاله وكتاب داشته و هم در دورههاى متعدّد در جاهاى مختلف اين بحث را مطرح كردهاند، تقاضا كرديم كه بحثى را پيرامون اين موضوع داشته باشند، ايشان هم پذيرفتند و بحث را شروع كردند. (اين حاشيه از متن فرمايشات مرحوم آيت الله العظمى فاضل لنكرانى است.)
[٢]. سؤال: آيا وهابيت ارتباطى با شيعه و سنى دارد؟ سير تشكيل آن چيست؟
پاسخ: فرقه وهابيت ربطى به تشيع ندارد، حتى علماى اهل تسنن نيز اين فرقه را قبول ندارند و حتى در رد آن از طرف دانشمندان سنى و شيعى رسالههاى متعددى نگاشته شده است.
وهابىگرى بر اساس سلفىگرى استوار است كه با هر نوع تجدد و دگرگونى حتى در زندگى مخالف است و علاوه بر آن اين مكتب جعلى را محمد بن عبدالوهاب به وجود نياورده است بلكه اين تفكر در قرن هشتم توسط احمد بن تيميه پايهگذارى و توسط او و شاگردش ابن قيم جوزى تقويت گرديده است. و مخالفتهايى كه از سوى فرقههاى مختلف مسلمانان- خصوصاً نقدها و ردّيههايى كه دانشمندان اهل سنت بر آن كردند- موجب شد كه اين مكتب مطرود و منزوى شود تا اين كه در قرن دوازدهم توسط محمد بن عبدالوهاب حنبلى، اين فرقه دوباره جان گرفت و از حالت انزوا بيرون آمد؛ اما اين بار با زور وقدرت شمشيرمحمدبن سعود (جدآل سعود) همراه گشت.