اخلاق فاضل - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٠٨ - درس سى ام قرآن معجزه جاودانى
اين تحدّى حتّى سوره كوثر را- كه كوچكترين سوره قرآن بوده و آياتش بسيار كوتاه است- در بر مىگيرد و (لَنْ تَفْعَلُوا)؛ [١] يك سوره كوچك مانند سوره كوثر هم نمىتوانيد بياوريد.
هم اكنون نيز اين نداى قرآن بلند است و بشر با رشد و كمالى كه در مسائل علمى، ادبى، فصاحت و بلاغت داشته و خواهد داشت براى هميشه از ارائه آن عاجز و ناتوان است. [٢]
كسانى هم كه در مقام تعارض بر آمدهاند و به ادّعاى خودشان چيزهايى به هم بافتهاند فقط مورد ريشخندِ متخصّصان قرار گرفتهاند [٣] و پاسخشان چيزى جز
[١]. و هرگز نخواهيد كرد. (بقره: آيه ٢٤)
[٢]. اقوالى در دلايل اعجاز قرآن:
متكلّمان در چگونگى اعجاز قرآن هفت گروه شدهاند:
- نخستين سخن از «سيد مرتضى» است كه گفته است: وجه اعجاز قرآن در اين است كه خداوند مردم را از معارضه با آن باز داشته و علم به چگونگى نظم و فصاحت آن را از مردم گرفته است و اگر خداوند آنان را باز نمىداشت مىتوانستند با آن معارضه كنند.
- شيخ مفيد/ فرموده است: مردم به اين جهت نتوانستند با قرآن معارضه كنند كه قرآن در مرتبه خارقالعاده فصاحت بوده و مراتب بلاغت حد و مرزى دارد، و سخنى كه از آن حد گذشت، معجزه و خارق العاده مىشود.
- عدهاى گفتهاند: اعجاز قرآن از جهت معناى صحيح و پيوسته و موافق عقل بودن آن است.
- جماعتى هم آن را از جهت عدم اختلال و تناقض در قرآن كه هيچ كتابى عادتاً نمىتواند خالى از آن باشد، معجزه دانستهاند.
- عدهاى هم آن را از جهت اينكه شامل اخبار از غيب است معجزه مىدانند.
- برخى ديگر نيز گفتهاند: قرآن معجزه است؛ چون نظم مخصوص به خود را دارد كه مخالف معهود است.
- اكثر معتزله گفتهاند: تأليف و نظم قرآن معجزه است نه به جهت اينكه خدا خلقش را از آوردن مثل آن عاجز كرده كه در اين صورت ممكن بود خداوند اين را برطرف كند و مردم بر آن قادر مىشدند، بلكه محال بودن وقوع آن از آنان است، مانند محال بودن ايجاد اجسام و رنگها و مانند درمان كسى كه به مرض پيسى و برص گرفتار است، بدون دارو و دوا.
اگر بگوييم كه همه اين وجوه هفتگانه هر كدام يك وجه قرآن است، بهتر است.
[٣]. گواهى ديگران درباره قرآن: در اينجا لازم است چند جمله از گفتههاى بزرگان و حتى كسانى را كه متهم به مبارزه با قرآن هستند درباره عظمت قرآن نقل كنيم:
- ابوالعلاى معرى- متهم به مبارزه با قرآن- مىگويد: «اين سخن ميان همه مردم- اعم از مسلمان غير مسلمان- مورد اتفاق است كه كتابى كه محمد (ص) آورده است، عقلها را در برابر خود مغلوب ساخته و تا كنون كسى نتوانسته است مانند آن را بياورد، سبك اين كتاب با هيچ يك از سبكهاى معمول ميان عرب، اعم از خطابه، رجز، شعر و سجع كاهنان شباهت ندارد.
امتياز و جاذبه اين كتاب به قدرى است كه اگر يك آيه از آن، ميان كلمات ديگران قرار گيرد همچون ستارهاى فروزان در شب تاريك مىدرخشد!»
- وليد بن مغيره مخزوم مردى كه به حسن تدبير ميان عرب شهرت داشت و براى حل مشكلات اجتماعى از فكر و تدبير او در زمان جاهليت استفاده مىكردند و به همين جهت او را «ريحانه قريش» (گل سر سبد آنان!) مىناميدند. پس از اينكه چند آيه از اول سوره «غافر» را از پيامبر اكرم (ص) شنيد در محفلى از طايفه بنىمخزوم حاضر شد و چنين گفت: به خدا سوگند! از محمد سخنى شنيدم كه نه شباهت به گفتار انسانها دارد و نه پريان: «إن له لحلاوه وإن عليه لطلاوه وإن اعلاه لمثمر وإن اسفله لمغدق وإنه يعلو و لا يعلى عليه»؛ گفتار او شيرينى خاص و زيبايى مخصوصى دارد، بالاى آن (همچون شاخههاى درختان برومند) پر ثمر، و پايين آن (مانند ريشههاى درختان كهن) پرمايه است، گفتارى است كه بر همه چيز پيروز مىشود و چيزى بر آن پيروز نخواهد شد.
- كارلايل، مورخ و دانشمند معروف انگليسى درباره قرآن مىگويد: «اگر يك بار به اين كتاب مقدس نظر افكنيم حقايق برجسته و خصائص اسرار وجود بهگونهاى در مضامين جوهره آن پرورش يافته است كه عظمت و حقيقت قرآن به خوبى از آنها نمايان است و اين خود مزيّت بزرگى است كه تنها به قرآن اختصاص يافته و در هيچ كتاب علمى و سياسى و اقتصادى ديگر ديده نمىشود. آرى! خواندن برخى از كتابها تأثير عميقى در ذهن انسان مىگذارد؛ ولى هرگز با تأثير قرآن قابل مقايسه نيست، از اين جهت بايد گفت: مزاياى اوليه قرآن و اركان اساسى آن مربوط به حقيقت و احساسات پاك و عناوين برجسته مسايل و مضامين مهم آن است كه هيچگونه شك و ترديد در آن راه نيافته و پايان تمام فضايل را كه موجد تكامل و سعادت بشرى است در بر داشته و آنها را به خوبى نشان مىدهد.
- جان ديون پورت مؤلف كتاب عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن مىنويسد:
«قرآن به اندازهاى از نقائص مبرا و منزه است كه نيازمند كوچكترين تصحيح و اصلاحى نيست و ممكن است از اول تا آخر آن خوانده شود بدون آنكه انسان كمترين ملالتى از آن احساس كند. و باز مىنويسد: همه اين را قبول دارند كه قرآن با بليغترين و فصيحترين لسان و به لهجه قبيله قريش كه نجيبترين و مؤدبترين عربها هستند نازل شده ... و مملو از درخشندهترين اشكال و محكمترين تشبيهات است ...».
- گوته، شاعر و دانشمند آلمانى مىگويد: قرآن اثرى است كه [احياناً] به دليل سنگينى عبارت آن، خواننده در ابتدا رميده و سپس شيفته جاذبه آن مىگردد و بالاخره بى اختيار مجذوب زيباييهاى متعدد آن مىشود.
و در جاى ديگر مىنويسد: ساليانى دراز كشيشان از خدا بىخبر، ما را از پى بردن به حقايق قرآن مقدس و عظمتِ آورنده آن محمد (ص) دور نگاه داشته بودند؛ اما هر قدر كه ما قدم در جاده علم و دانش گذاردهايم پردههاى جهل و تعصب نابجا از بين مىرود و به زودى اين كتاب توصيف ناپذير، جهان را به خود جلب كرده و تأثير عميقى در علم و دانش جهان گذاشته است. و سرانجام محور افكار مردم جهان مىگردد! هم او مىگويد: «ما در ابتدا از قرآن روىگردان بوديم؛ اما طولى نكشيد كه اين كتاب توجه ما را به خود جلب كرد و ما را دچار حيرت ساخت تا آن جا كه در برابر اصول و قوانين علمى و بزرگ آن سر تسليم فرود آوريم».
- ويل دورانت مورخ معروف مىگويد: قرآن در مسلمانان آن چنان عزت نفس وعدالت وتقوايى به وجودآورده كه در هيچ يك از مناطق جهان ... شبيه و نظير نداشته است.
- ژوللابوم انديشمند و نويسنده فرانسوى در كتاب تفصيل الآيات مىگويد: دانش و علم براى جهانيان از سوى مسلمانان به دست آمد و مسلمانان علوم را از قرآنى كه درياى دانش است گرفتند و نهرها از آن براى بشريت در جهان جارى ساختند ....
- دينورت مستشرق ديگرى مىنويسد: واجب است اعتراف كنيم كه علوم طبيعى و فلكى و فلسفه و رياضيات كه در اروپا رواج گرفت عموماً از بركت تعليمات قرآنى است و ما مديون مسلمانان هستيم؛ بلكه اروپا از اين جهت شهرى از اسلام است.
- بانو دكتر لوراواكسيا واگليرى استاد دانشگاه ناپل در كتاب پيشرفت سريع اسلام مىنويسد: كتاب آسمانى اسلام نمونهاى از اعجاز است .... قرآن كتابى است كه نمىتوان از آن تقليد كرد، نمونه سبك و اسلوب قرآن در ادبيات سابقه ندارد، تأثيرى كه اين سبك در روح انسان ايجاد مىكند ناشى از امتيازات و برتريهاى آن است ... چطور ممكن است اين كتاب اعجاز آميز ساخته محمد (ص) باشد؛ در صورتى كه او يك نفر عرب درس نخواندهاى بود؟ ... ما در اين كتاب گنجينههايى از علوم مىبينيم كه فوق استعداد و ظرفيت باهوشترين اشخاص و بزرگترين فيلسوفان و قوىترين رجال سياست و قانون است. به همين دليل است كه قرآن نمىتواند كار يك فرد تحصيل كرده و دانشمند باشد. (تفسير نمونه، ج ١، ص ١٢٥)