اخلاق فاضل - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٩٦ - درس بيست و هشتم جمع قرآن در زمان رسول اكرم (ص)
- آن هم به آن مقدارى كه نزد آنان بود- نگذاشت مردم به آن معارف بلند دسترسى پيدا كنند و بپذيرند.
آنان براى اينكه حقّ مشروع حضرت على (ع) را در خلافت غصب كنند بايد به چيزى تمسّك مىكردند؛ لذا حديث «
أنَّ النَّبِىَّ (ص) قَالَ لَا تَجْتَمِعُ أُمَّتِى عَلَى خَطَإ» [١]
را مطرح كردند و در مورد احكام و معارف «
حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ
» را مطرح كردند تا فكر مردم را از مسير صحيح منحرف كنند، با اينكه همه صحابه و مردم مىدانستند كه علم رسول خدا (ص) و احكام خداوند متعال نه تنها در سينه اميرالمؤمنين (ع) بلكه در صحيفه او مضبوط و ثبت است. [٢] والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
[١]. از نبى مكرم اسلام نقل شده است كه فرمود: امت من بر خطايى اتفاق نمىكنند.
رَسُولِ اللَّهِ (ص) لَا تَجْتَمِعُ أُمَّتِى عَلَى ضَلَالَهٍ فَأَخْبَرَ أَنَّ جَمِيعَ مَا اجْتَمَعَتْ عَلَيْهِ الْأُمَّهُ كُلُّهَا حَقٌّ هَذَا إِذَا لَمْ يُخَالِفْ بَعْضُهَا بَعْضاً. (تحف العقول، ص ٤٥٨) امت من همه با هم گمراه نمىشوند و خبر داده كه آنچه مورد اجماع امت باشد حق است، به شرط اينكه هيچ اختلافى در ميان نباشد.
[٢]. ثم قد رووا أهل العلم و التواريخ بلا خلاف بينهم أن أبا بكر قام على المنبر و قال: أقيلونى فلست بخيركم. و فعل ذلك من غير إكراه أحد له على الخلع و لا خوف من القتل. (الطوائف، ج ٢، ص: ٤٩٦ درّ بحر مناقب، ص ٧٦) اهل علم و مورخان بدون هيچ اختلافى (غير از آنچه در روايت ابن حسنويه حنفى موصلى آمده است) نقل كردهاند كه ابوبكر خطاب به حضرت على (ع) كرد و گفت: يا كاشف الكربات انت يا على فارج الهم آنگاه بدون هيچ اكراه و ترس از قتل و خوفى بر بالاى منبر رفت و گفت: اى مردم! بيعت خود را از من برداريد و مرا از خلافت عزل كنيد؛ زيرا تا على در ميان شما است من بهترين شما نيستم.
زين الفتى در تفسير سوره هل اتى: عاصمى از عمر نقل مىكند كه چنين اعتراف كرده است: هذا اعلم بنبينا و بكتاب نبينا. على بن ابىطالب اعلم و آگاهتر از صحابه به پيامبر ما و به كتاب پيامبر ما است. همچنين از عثمان نقل مىكند كه چنين گفت: «لولا على لهلك عثمان» اگر على نبود عثمان هلاك مىشد.
كان معاويه يكتب فيما ينزل به ليسأل له على بن أبى طالب (ع) عن ذلك فلما بلغه قتله قال: ذهب الفقه و العلم بموت ابن أبى طالب، فقال له أخوه عتبه: لا يسمع هذا منك أهل الشام فقال له: دعنى عنك. (فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج ٢، ص ٣٠٦)
ابن عبدالبرّ در «استيعاب» روايت مىكند كه عادت معاويه آن بود كه هرگاه پيشامدى براى او اتفاق مىافتاد، نامهاى به يكى از همدستانش مىنوشت و غير مستقيم پاسخ آن را از حضرت على (ع) مىگرفت! هنگامى كه حضرت على (ع) شهيد شد و او اطلاع يافت- با همه عداوتهايى كه نسبت به آن حضرت ابراز مىداشت- گفت: «ذهب الفقه و العلم بموت ابن ابى طالب»؛ فقه و علم با مرگ پسر ابو طالب از ميان رفت. به دنبال اين اظهار تأسف، برادرش عتبه گفت: مواظب باش كه سخن تو و اظهار تأسفى كه نسبت به مرگ پسر ابو طالب مىدارى به گوش شامىها نرسد! معاويه گفت: دست از اين ياوه گويىها بردار مرا به حال خود واگذار. (امام اميرالمومنين على (ع) از ديدگاه خلفا، مهدى فقيه ايمانى، ص ٨، ٧٠، ١٣١ و ١٨٢)