اخلاق فاضل - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٩١ - درس بيست و هفتم فضايل علم
حسد [١] است.
يعنى اگر عالِم بخواهد در مسير علمش حركت كند، به چشم نياز دارد؛ چراكه انسان كور نمىتواند راه را از چاه تشخيص بدهد. اگر خداى ناكرده علم با حسد توأم شد به گمراهى و انحطاط ختم مىشود. و بر حسب رواياتِ زياد و با توجه به واقع، متأسفانه جايگاه حسد در ميان علما- با اينكه مقام و رتبه علمى بالايى دارند- بيش از ديگران است [٢].
اين روايت به مطلب مهمى اشاره مىكند كه: اگر عالمى بخواهد بصيرت داشته باشد و واقعيات و حقايق را ببيند، بايد از حسد دور باشد. در غير اين صورت اين شخص چشم ندارد كه واقعيات را ببيند از اين رو دچار انحطاط و گمراهى مىشود؛ چون نتوانسته حسد را از خودش دور كند و خالى از اين رذيله اخلاقى نيست. تعبيراتى كه در باب حسد وارد شده، بسيار عجيب است:
عَنْ أَبِى عَبْدِاللَّه (ع) قَالَ: «إِنَّ الْحَسَدَ يَأْكُلُ الْإِيمَانَ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَب». [٣]
وقتى كه آتش با چوب روبه رو شود، چوب را مىبلعد و چيزى باقى نمىگذارد،
[١]. حسد آن است كه كسى آرزو كند نعمت شخص ديگرى از بين برود، ولى اگر مثل آن نعمت را براى خود آرزو كند ديگر به آن حسد گفته نمىشود بلكه آن غبطه است. و اگر آن نعمتى كه آرزو كرده امرى باشد كه- مانند علم- رجحان دينى دارد، غبطه آن پسنديده است، از اين رو است كه حضرت امام جعفر صادق (ع) در روايت فضيل بن عياض فرموده است: به درستى كه مؤمن غبطه مىخورد و حسد نمىبرد و منافق حسد مىبرد و غبطه ندارد.
[٢]. قال النبى (ص): ستّه تدخل النار بستّه أشياء؛ السلطان بالجور، و العرب بالعصبيّه، و الدهاقين بالكذب، و التاجر بالخيانه، و أهل القرى بالجهل، و العلماء بالحسد. (تحرير المواعظ العدديه، فصل ٢، ص ٤٢٧) شش گروه به خاطر شش گناه به دوزخ مىروند: پادشاهان به خاطر ستم، بيابانىها به خاطر تعصب، دهقانان به خاطر دروغ، بازرگانان به خاطر خيانت، دهنشينان به خاطر نادانى، و دانشمندان به خاطر حسد.
قَالَ الباقر (ع): لَا يَكُونُ الْعَبْدُ عَالِماً حَتَّى لَا يَكُونَ حَاسِداً لِمَنْ فَوْقَهُ وَ لَا مُحَقِّراً لِمَنْ دُونَه. (بحارالأنوار، ج ٧٥، باب ٢٢، ص ١٦٢) هيچ بندهاى عالم [كامل و حقيقى] نمىباشد تا آنكه نسبت به كسى كه برتر از اوست حسد نورزد و آن را كه عقب مانده و هنوز به مقام او نرسيده تحقير نكند و او را كوچك نشمارد.
[٣]. رشك بردن و حسد، ايمان آدمى را مىسوزاند و مىخورد، چونان كه شعله آتش، هيزم خشك را مىسوزاند و خاكستر مىكند. (كافى، ج ٢، باب الحسد، ص ٣٠٦)