اخلاق فاضل - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٦٩ - درس سى و نهم تأثير درس اخلاق
در بعضى از مسافرتها- امتحان كردهام. البته مىخواهم اين را به عنوان مثال عرض كنم نه اينكه اين جاذبه در من وجود دارد:
اوايل ماه شعبان به بندر لنگه تبعيد شدم، صاحب آن حسينيه اى كه در آن سكونت داشتم، كسى را از مشهد دعوت كرده بود تا در ماه رمضان منبر برود. آن آقا شب اول يا يك شب قبل از اول ماه رمضان، وارد شد. جوانى نسبتاً فاضل بود و بعد كه منبرش را ديدم، منبرش هم بسيار جالب و خوب بود. ايشان هم در آن حسينيه با ما ساكن شد، هيچ گونه آشنايى قبلى با هم نداشتيم، من او را قطعاً نديده بودم، او هم اگر مرا ديده بود از نزديك با من صحبتى نكرده بود. ماه رمضان شروع شد و با هم آنجا بوديم و بالاخره با هم مأنوس شده بوديم. دهه دوم ماه رمضان پيش آمد، اين بيچاره مجبور بود به علت گرمى زياد هوا، روزى چند نوبت در آب سرد حوضى كه در آن حسينيه بود، برود، و آب آنجا هم از آب دريا و پر از نمك و ... بود، بالاخره به گوش درد عجيبى مبتلا شد، به طورى كه از شدت ناراحتى فرياد مىزد، او را به بيمارستانى كه آنجا بود برديم، دستورى به او دادند، آمد و اين دستور را عمل كرد و يكى دو روزه حالش بهتر شد، ولى مجدداً به گوش درد شديدترى مبتلا شد، به طورى كه من بر حال او متأثر مىشدم. تقريباً اواخر دهه دوم بود، به او گفتم: فلانى! من اگر جاى تو بودم ديگر اينجا نمىماندم، ما تبعيدى هستيم و مجبوريم؛ اما تو با اين شرايط، مجبور نيستى اينجا باشى، او هم تأملى كرد. به ذهنم خطور كرد كه نكند ايشان به علت مسائل مالى حاضر نيست برگردد، از اين رو، به او گفتم: اگر شما روى اين جهت فكر مىكنيد، من حاضرم با صاحب مجلس صحبت كنم و از او بخواهم تمام آن پولى را كه بنا است در يك ماه به شما بدهد، همين حالا بدهد، شما هم پول را بگير و برو و به معالجه خودت بپرداز. خب ديگر حرفى از اين روشنتر و بالاتر نبود. ايشان گفت: خير، بحث پول نيست، گفتم: پس چيست؟ گفت: مسأله اين است كه من حساب كردم اگر ده روز ديگر پيش شما بمانم بهتر از اين است كه الآن بروم. اين اخلاق خوش و قدرت جذب يك روحانى است.
والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته