اخلاق فاضل - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢١٧ - درس سى و يكم مطالعه و بحث قرآن
مطالعه قرآن نورانيت و بركت زيادى دارد. يكى از خصوصيّات قرآن اين است كه
حتى قرائتش به تنهايى باعث نورانيّت است حتّى اگر قارى به معناى آن هم آگاهى پيدا نكند؛ [١] تا چه رسد به اينكه انسان در قرآن دقّت، تدبّر و تفكّر كرده و بحث قرآنى داشته باشد كه بىشك عامل نورانيّت و معنويّت خاصّى براى او خواهد بود.
كسانى كه روى قرآن كار كردهاند و با آن سر و كار دارند ادعا مىكنند: براى ما روشن است كه كار با قرآن نه تنها براى ما معنويت و نورانيت ايجاد كرده است، بلكه مشكلات زندگى و مادى ما هم در سايه ارتباط با قرآن يا كاسته شده و يا به كلى برطرف شده است. و واقعيت همين است. [٢]
[١]. عن أنس: قال لى رسول الله (ص): يا ابنام سليم! لا تغفل عن قراءه القرآن صباحاً و مساءً فإن القرآن يحيى القلب الميت و ينهى عن الفحشاء و المنكر. (شرح نهجالبلاغه ابن ابى الحديد، ج ١٠، ص ٢٢؛ ميزان الحكمه، ح ١٦٤٩٧) اى پسرام سليم! از خواندن قرآن غافل مشو؛ زيرا قرآن دل را زنده مىكند و از فحشا و كارهاى زشت و ستم باز مىدارد.
[٢]. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ احْطُطْ بِالْقُرْآنِ عَنَّا ثِقْلَ الْأَوْزَارِ، وَ هَبْ لَنَا حُسْنَ شَمَائِلِ الْأَبْرَارِ، وَ اقْفُ بِنَا آثَارَ الَّذِينَ قَامُوا لَكَ بِهِ آنَاءَ اللَّيْلِ وَ أَطْرَافَ النَّهَارِ حَتَّى تُطَهِّرَنَا مِنْ كُلِّ دَنَسٍ بِتَطْهِيرِهِ، وَ تَقْفُوَ بِنَا آثَارَ الَّذِينَ اسْتَضَاءُوا بِنُورِهِ، وَ لَمْ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ عَنِ الْعَمَلِ فَيَقْطَعَهُمْ بِخُدَعِ غُرُورِهِ. (صحيفه السجاديه، وكان من دعائه (ع) عند ختم القرآن) خدايا! بر محمد و خاندان او درود فرست و به بركت قرآن بار سنگين گناهان را از دوش ما بردار و صفات و خصال نيكوى نيكوكاران را به ما ارزانىدار و ما را پيرو نشانهها و راههاى كسانى گردان كه در بامدادان و شامگاهان قرآن را براى تو به پا داشتند و در خواندن و عمل به آن مىكوشيدند. تا بدان وسيله ما را از هر پليدى پاك سازى و پيرو نشانههاى كسانى گردانى كه راه خود را با روشنايى و راهنمايى قرآن روشن كردند و آرزوى طول عمر و جمع مال و مانند آن، آنان را از كار و بندگى باز نداشته كه به فريبهاى گوناگونش آنان را فرا گرفته، تباه و بدبخت گرداند.
علامه افندى در شرح حال مرحوم طبرسى مىگويد: از شگفتىهاى روزگار بلكه از كرامتهاى مرحوم طبرسى- قدّس اللَّه روحه- داستانى است كه نزد همه مردم شهرت يافته است و آن اينكه: وى سكته كرد و مردم تصور كردند او از دنيا رفته است؛ و او را دفن كردند. پس از دفن در قبر به هوش آمد و چون هيچ چارهاى نداشت و نمىتوانست از كسى كمك بجويد، در آن حالت نذر مىكند كه اگر خداوند او را نجات دهد كتابى در تفسير قرآن بنويسد. اتفاقاً دزدى براى دزديدن كفن او مىآيد و شروع به نبش قبر مىكند، ناگهان طبرسى از داخل قبر دست دزد را مىگيرد، ترس و وحشت، دزد را فرا مىگيرد. طبرسى مىگويد: نترس! من سكته كردم و اطرافيان چون تصور كردند مردهام، مرا دفن كردند، سپس برخاست و دزد او را كمك كرده و به دوش گرفت و به منزل آورد، در آن هنگام مرحوم طبرسى كفن را به همراه اموال زيادى به دزد داد و او نيز به دست مرحوم طبرسى توبه كرد و از افراد صالح گرديد، سپس مرحوم طبرسى براى وفاى به نذر خود، تفسير «مجمع البيان» را تأليف نمود و خداوند او را موفق به اتمام آن گرداند. مرحوم خوانسارى اين داستان را از كتاب «رياض العلماء» نقل كرده است و سپس مىگويد: برخى اين داستان را به ملا فتح اللَّه كاشانى نسبت داده و گفتهاند: وى تفسير «منهج الصادقين» را پس از نجات از چنين مهلكهاى نوشت. به هر حال اگر اين داستان درباره مرحوم طبرسى صحيح باشد، بايد مرحوم طبرسى هنگام آن سكته، حدود شصت سال داشته باشد كه خداوند به بركت قرآن كريم او را نجات داده و پس از آن حدود سى سال ديگر در خدمت قرآن و زير پرچم تفسير زندگى كرد .. (الآداب الدينيه للخزانه المعينيه، ص ٢١٠)