اخلاق فاضل - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٨٤ - درس بيست و ششم انگيزه هاى تعلّم
حضرت در ادامه مىفرمايد: «
من تعلّم العلم لكثره المال مات زنديقاً».
البته در اين جهت مقصود از اين علم، علم دين است، نه ساير علوم؛ مانند تجارت، كسب، صنعت، زراعت و امثال آن؛ چرا كه در اين علوم اين امور مطرح نبوده و بحثى در آنها نيست. [١] حضرت مىفرمايد: اگر كسى علم را صرفاً براى ارتزاق و گردآورى مال فرا گيرد و آن را وسيلهاى براى رسيدن به مسائل رفاهى بيشتر قرار دهد، «مات زنديقا». [٢] در واقع اين تعبير از عبارات گذشته مانند: «مات جاهلًا» و «مات منافقاً» هم بالاتر است؛ زيرا كسى كه علم دين را براى مالاندوزى، ياد مىگيرد دو نكته در او وجود دارد:
١- توهم مىكند ارتزاق او در گرو تحصيل علوم دينى است. يعنى در قدرتِ خداوند و رزاقيّت او خدشه داشته و در نتيجه توحيد فعلى خداوند را باور ندارد.
٢- باتوجه به اينكه مراد از اين علم، علم دين است نه ساير علوم، اگر كسى علم دين را وسيله گردآورى مال قرار داد، در حقيقت مسائل و علم الهى را بازيچه و ملعبه خود قرار داده و اين اهانتى بسيار بزرگ به علم دين و در حقيقت اهانت به قوانين الهى است.
اين اهانت و آن ترديد در توحيد، عنوان «زنديق» [٣] را تحقق مىبخشد؛ به همين
[١]. عَنْ أَبِى الْحَسَنِ الكاظم (ع): دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ عليه وآله السلام الْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَهٌ قَدْ أَطَافُوا بِرَجُلٍ فَقَالَ: مَا هَذَا؟ فَقِيلَ: عَلَّامَهٌ فَقَالَ: وَ مَا الْعَلَّامَهُ؟ فَقَالُوا لَهُ: أَعْلَمُ النَّاسِ بِأَنْسَابِ الْعَرَبِ وَ وَقَائِعِهَا وَ أَيَّامِ الْجَاهِلِيَّهِ وَ الْأَشْعَارِ الْعَرَبِيَّهِ قَالَ: فَقَالَ النَّبِى عليه وآله السلام: ذَاكَ عِلْمٌ لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ، ثُمَّ قَالَ النَّبِى عليه وآله السلام: إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَهٌ: آيَهٌ مُحْكَمَهٌ أَوْ فَرِيضَهٌ عَادِلَهٌ أَوْ سُنَّهٌ قَائِمَهٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْل. (الكافى، ج ١، ص ٣٢) رسول خدا عليه وآله السلام وارد مسجد شدند و مشاهده كردند كه جماعتى اطراف مردى را گرفتهاند، فرمود: چه خبر است؟ گفتند: او علَامه است. فرمود: علَامه يعنى چه؟ گفتند: داناترين مردم به دودمان عرب و حوادث ايشان و به روزگار جاهليت و اشعار عربى است. حضرت فرمود: اينها علمى است كه نادانش زيان نمىبيند و عالمش سودى نمىبرد، همانا علم سه چيز است: علم اصول عقايد، آموزههاى اخلاقى و احكام شريعت (مسائل حلال و حرام) و غير اينها فضل است.
[٢]. زنديق: كسى است كه به توحيد و ربوبيت خداوند و آخرت ايمان ندارد. (العين، ج ٥، ص ٢٥٥؛ لسان العرب، ج ١٠، ص ١٤٧، مصباح المنير، المتن، ص ٢٥٦)
[٣]. قَالَ النَّبِى عليه وآله السلام: مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ لَمْ يُصِبْ مِنْهُ بَاباً إِلَّا ازْدَادَ فِى نَفْسِهِ ذُلًّا وَ لِلنَّاسِ تَوَاضُعاً وَ لِلَّهِ خَوْفاً وَ فِى الدِّينِ اجْتِهَاداً فَذَلِكَ الَّذِى يَنْتَفِعُ بِالْعِلْمِ فَيَتَعَلَّمُهُ وَ مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِلدُّنْيَا وَ الْمَنْزِلَهِ عِنْدَ النَّاسِ وَ الْخُطْوَهِ عِنْدَ السُّلْطَانِ لَمْ يُصِبْ مِنْهُ بَاباً إِلَّا ازْدَادَ فِى نَفْسِهِ عَظَمَهً وَ عَلَى النَّاسِ اسْتِطَالَهً وَ بِاللَّهِ اغْتِرَاراً وَ فِى الدِّينِ جَفَاءً فَذَلِكَ الَّذِى لَا يَنْتَفِعُ بِالْعِلْمِ فَلْيَكُفَّ وَ لْيُمْسِكْ عَنِ الْحُجَّهِ عَلَى نَفْسِهِ وَ النَّدَامَهِ وَ الْخِزْى يَوْمَ الْقِيَامَه. (إرشاد القلوب، ج ١، باب ٥٢، ص ١٨٧) هركس براى خشنودى خداوند به تحصيل علم بپردازد، براى هر بابى كه فرا مىگيرد، فروتنى در دلش زياد مىشود و مردم برايش تواضع مىكنند و خوف و كوشش او براى خداوند و در دين زياد مىشود، پس اين عالم است كه خود بهره مىبرد و به مردم بهره مىرساند و هر كس براى مال دنيا و كسب مقام در نزد سلطان درپى دانش باشد، هر بابى كه فرا گيرد، بر تكبّرش مىافزايد و خوارى او نزد مردم زياد مىگردد و در مقابل خداوند مغرور مىشود و طغيان مىكند و به دين جفا مىكند و چنين كسى نفعى از علم نمىبرد و در قيامت جز ندامت نصيبى ندارد و علمش بر ضدّ او حجّت مىشود.
و من كلام أميرالمومنين (ع) لكميل بن زياد بعد أشياء ذكرها: ... يَا كُمَيْلُ! الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ وَ الْمَالُ تُفْنِيهِ النَّفَقَهُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُو عَلَى الْإِنْفَاقِ الْعِلْمُ حَاكِمٌ وَ الْمَالُ مَحْكُومٌ عَلَيْه .... (تحف العقول، ص ١٦٩) كميل! علم از مال بهتر است، زيرا علم نگهبان تو است ولى تو نگهبان مال هستى. هزينه كردن مال، از آن مىكاهد ولى نشر علم، بر آن مىافزايد. علم حاكم است و مال محكوم (با علم درباره مال قضاوت مىكنند).
وَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: كَانَ لِمُوسَى بْنِ عِمْرَانَ (ع) جَلِيسٌ مِنْ أَصْحَابِهِ قَدْ وَعَى عِلْماً كَثِيراً فَاسْتَأْذَنَ مُوسَى فِى زِيَارَهِ أَقَارِبَ لَهُ فَقَالَ لَهُ مُوسَى: إِنَّ لِصِلَهِ الْقَرَابَهِ لَحَقّاً وَ لَكِنْ إِيَّاكَ أَنْ تَرْكَنَ إِلَى الدُّنْيَا فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ حَمَّلَكَ عِلْماً فَلَا تُضَيِّعْهُ وَ تَرْكَنْ إِلَى غَيْرِه .... (بحار الأنوار، ج ٢، باب ٩، ص ٤٠) حضرت موسى بن عمران على نبينا و آله و (ع) همنشين دانشمندى داشت، روزى از حضرت اجازه خواست كه به ديدار نزديكان خود برود. حضرت به او فرمود: همانا براى خويشاوندان، حقى هست؛ ولى بپرهيز از اينكه به دنيا اعتماد كنى؛ زيرا خداى تعالى تو را حامل علم قرار داده؛ مبادا آن را ضايع كنى و به ديگران تكيه كنى.