پاسخ به پرسشهاى مذهبى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١١ - ١٣- آيا اين آيات عقيده تكامل انواع را تأييد مىكند؟
يَذْكُرُ الانْسَانُ انَّا خَلَقْناهُ مِن قَبْلُ وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً» پاسخ به كسانى است كه مىگويند:
آخر چگونه ممكن است آدمى كه بعد از مرگ، ذرّات بدنش از هم جدا شده و پراكنده گرديده است دوباره زنده شده و به حالت نخستينش درآيد؟ آيا آنها ابتداى آفرينش خود را فراموش كردهاند؟ آيا نمىدانند كه ما آنها را از نيستى به هستى آورديم «وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً»!
آنها كه چنين قدرتى را از ما سراغ دارند، چگونه دوباره زنده ساختن مردگان را كه مصالح اوّليّه آنها طبق قانون «بقاى مادّه و انرژى» هيچگاه از بين نرفته و همچنان باقى است از ما بعيد مىدانند؟! خدايى كه قادر باشد انسان را از نيستى به هستى آورد، آيا نمىتواند اجزاى پراكنده او را جمع سازد؟!
بنابراين، آيه فوق به هيچ وجه درصدد بيان اين مطلب نيست كه آدمى پيش از اين كه به اين مرحله از كمال برسد، به صورتهاى گوناگون ضمن موجودات جاندار ديگر جا داشته تا به اين مرحله از كمال رسيده است! بلكه آيه مزبور، مانند آيات زياد ديگرى است كه در مقام اثبات قيامت و پاسخ به منكرين، وارد شده است.
تفسير آيه دوّم: هرگاه بچّهاى كه تازه از مادر متولّد شده، در هوايى بسيار سرد بر اثر حادثه از پدر و مادر جدا شود، قهراً ديرى نخواهد پاييد كه آن طفل هلاك خواهد شد.
حال اگر آدم نيكوكارى پيدا شد و او را به خانه برد و مانند پدر مهربانى از او نگهدارى به عمل آورد و آن كودك از انواع محبّت او برخوردار و از خوان نعمت او كاملًا متنعّم گرديد؛ كودك بىپناه ديروز، امروز خود را در مرحلهاى يافت كه از نظر ظاهرى داراى همه گونه لوازم زندگى و بىنياز از ديگران است؛ چه بسا غرور و خودخواهى همه محبّتهاى گذشته آن شخص نيكوكار را از يادش مىبرد و احياناً براى منافع فعلى خود با او از در نزاع و مخاصمه در مىآيد و نعمتهاى او را كفران مىكند.