پاسخ به پرسشهاى مذهبى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٠ - ٥- فلسفه صلح امام حسن عليه السلام و جنگ امام حسين عليه السلام چيست؟
روحيّات چندان تفاوتى با فرزندش يزيد نداشت، ولى به گواهى همه تواريخ، معاويه مردى محافظه كار و مرموز بود و سعى مىكرد اعمال نارواى خود را در قالبهاى فريبنده و عوام پسند بريزد. داستان بر سر نيزه كردن قرآنها در جنگ صفّين و با اين حيله جلو شكست قطعى خود را گرفتن نمونهاى از اين موضوع است؛ ولى جانشين خام و ناپخته او-/ يعنى يزيد-/ نه تنها به اصول اسلام عقيدهاى نداشت بلكه از اصول كشور دارى و سياست بكلّى بىبهره بود، لذا آن مختصر حفظ ظاهرى را هم كه معاويه مراعات مىكرد رعايت نمىنمود، آشكارا قوانين اسلام را زير پا گذاشته و بىپروا با مقدّسات اسلام مخالفت مىنمود و پرده درى و وقاحت را به حدّاكثر رسانيده بود.
در چنين شرايطى، افكار عمومى مسلمانها آماده شورش بر ضدّ دستگاه بنىاميّه و بر چيدن اين بساط ننگين بود، در اينجا بود كه قيام امام حسين عليه السلام به عنوان آخرين ضربت كار خودش را كرد و ماهيّت اين خاندان را كه بر اثر اعمال بى رويّه يزيد تا اندازهاى روشن شده بود، كاملًا برملا نمود و نتيجه آن، پيروزى اسلام و شكست واقعى بنىاميّه و طرد آنها از صفحه عمومى افكار مسلمانها بود؛ ولى اوضاع و شرايط زمان معاويه اينچنين نبود.
و به قول يكى از دانشمندان، اگر امام حسن عليه السلام در زمان يزيد بود قيام مىكرد و اگر امام حسين عليه السلام در زمان معاويه بود صلح مىكرد.
گواه روشن اين مطلب اين است كه: خود امام حسين عليه السلام بعد از برادرش امام حسن عليه السلام حدود ده سال در برابر معاويه صبر كرد و اقدام به مبارزه و جنگ ننمود، ولى به محض اين كه شنيد معاويه از دنيا رفته و فرزند وى يزيد به جاى او نشسته، مبارزه را شروع كرد و از آغاز با ردّ قطعى بيعت او، به وى اعلان جنگ داد و از پاى ننشست تا در صحنه جانبازى كربلا آخرين قطرات خون خود را در راه سربلندى و عظمت اسلام و كوتاه كردن دستهاى آلوده و جنايتكار بنىاميّه نثار كرد.