پاسخ به پرسشهاى مذهبى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٩ - ٢- قرآن و مسأله خاتميّت
مىگردد. در گذشته مُهر انسان به جاى امضا او بود و هم اكنون اسناد و نامههاى مهم را علاوه بر امضا، مهر نيز مىكنند و در دواير دولتى و مقامات رسمى، مهر اداره موقعيّت خود را هنوز حفظ كرده است. مُهرِ نامه و يا سند، علاوه بر اين كه گواه بر صحّت انتساب آن به دارنده مهر است، خود دليل بر ختم و پايان يافتن نامه و سند، به شمار مىرود و در نتيجه محتويات نامه و يا سند، تا آنجا اعتبار دارد كه در محدوده مهر قرار گيرد و چيزى كه خارج از محدوده مهر باشد از اعتبار ساقط بوده و ربطى به صاحب مهر ندارد.
در گذشته براى بستن در ظرفهايى كه محتوياتى مانند عسل و سركه و انواع مايعات داشت به جاى وسايل امروز، از قير و يا گل مخصوصى [١] استفاده نموده، سپس روى آن را مهر مىكردند تا دليل بر دست نخوردگى آن باشد. [٢] خلاصه «خاتم» يعنى چيزى كه با آن نامهها و اسناد و دفاتر و ظروف مهر مىشد [٣] و اگر در زبان عرب به انگشتر «خاتم» مىگويند براى اين است كه در گذشته مهر آنان، انگشتر آنها بود، و سلاطين و شيوخ قبايل و بزرگان مملكت، نامه و اسناد خود را با انگشتر خود كه معمولًا نام شخص در آن حك مىشد، مهر مىكردند. [٤] هنگامى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله تصميم گرفت دعوت خود را گسترش دهد و با پادشاهان و زمامداران وقت مكاتبه نموده و سفيرى اعزام نمايد، دستور داد تا براى او انگشترى تهيّه نمايند كه در آن «محمّد رسول اللَّه» حك گردد، وى تمام
[١]. در لغت عرب به آن «ختام» مىگفتند و مقصود از آيه «وَ خِتامُهُ مِسْكَ» نيز همين است، يعنى چيزى كهبا آن درهاى مايعات بهشتى را لاك و مهر مىكنند، بوى مشك مىدهد.
[٢]. مقدّمه ابن خلدون، جلد ١، صفحه ٢٢٠.
[٣]. در كتابهاى لغت و تفسير، هنگامى كه لفظ خاتم را تفسير مىكنند مىگويند: «خاتم» به معناى «مايختم به» است، يعنى چيزى كه با آن نامه و سند و غيره مهر مىشود.
[٤]. مقدّمه ابن خلدون، جلد ١، صفحه ٢٢٠.