پاسخ به پرسشهاى مذهبى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٥ - ١٩- آيا جهان در بقاى خود نيازمند به خداست؟
جهان را آفريده باشد و چرخهاى علل و معلول طبيعى را چنان تنظيم كرده و به هم پيوسته كه به خودى خود بتواند به حيات خويش ادامه دهد؟-/ همانطور كه در مثال ساعت گفته شد كه موجود عاقل و دانشمندى آن را از موادّ مستحكمى به وجود مىآورد و بعد از حيات او نيز به كار خود ادامه مىدهد-/ نتيجه اين كه نظام عالم هستى در آغاز وجود خود نيازمند به وجود خدا، امّا در ادامه وجود خود مديون يك سلسله علل طبيعى و حركات جبرى است.
اگر سؤال به اين صورت طرح شود، در پاسخ بايد گفت: با توجّه به اين كه زمان به منزله بُعد چهارم اشياست، يعنى يك موجود طبيعى و آثار آن هر لحظه مرحله تازهاى از وجود را طى مىكند، بلكه در هر لحظه وجود تازهاى است غير از وجود اوّل و غير از وجود بعد، و به تعبير ديگر، جهان مجموعهاى از «حوادث» و «شدنها» است، در اين صورت، احتياج يك موجود طبيعى و ادامه خواصّ آن در هر لحظه به وجود علّت روشن مىشود؛ به علّتى كه هستى او ازلى و ابدى است و از ذاتش مىجوشد، نه علّتى كه خود نيازمند به علّت است. (دقّت كنيد)
اجازه دهيد اين مطلب را با يك مثال روشن سازيم: يك لامپ برق را در نظر بگيريد، اين چراغ براى روشن شدن نياز به كارخانه مولّد برق دارد، ولى آيا اين نياز فقط در لحظه اوّل است؟ البتّه نه! اگر در يك زمان-/ ولو يك زمان بسيار كوتاه-/ رابطه آن با كارخانه مولّد برق قطع گردد، چراغ فوراً خاموش مىشود و به دنبال آن تمام آثارش اعم از نور و حرارت نابود مىگردد؛ ممكن است چراغ نيروى لازم را از سيمها بگيرد، ولى بديهى است كه سيمها از خود برق ندارند و آنها نيز بايد از مبدأ مولّد برق نيرو بگيرند؛ اينجاست كه ما مىگوييم تمام موجودات اين جهان و خواص و آثار آنها نيازمند به يك مبدأ ازلى است كه لحظه به لحظه بايد به آن متّكى باشد تا بتواند به هستى خود ادامه دهد؛ زيرا مىدانيم هستى اين موجودات جهان