پاسخ به پرسشهاى مذهبى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٦ - ١٥- آيا اميرمؤمنان عليه السلام با حديث غدير بر خلافت خويش استدلال كرد؟
بود و به گوش خود شنيد كه پيامبر مرا به جانشينى خود برگزيد، بايستد و شهادت بدهد ولى تنها آنان كه اين مطلب را به گوش خود از پيامبر شنيدهاند برخيزند، نه آنان كه از ديگران شنيدهاند. در اين موقع سى نفر از جا برخاستند و به شنيدن حديث غدير گواهى دادند!
بايد توجّه داشت كه آن روز متجاوز از بيست و پنج سال از واقعه غدير مىگذشت؛ بعلاوه، بعضى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله در كوفه نبودند و يا پيش از آن در گذشته بودند؛ شايد بعضى هم به عللى از دادن شهادت كوتاهى ورزيدند وگرنه تعداد گواهان بيش از آن بود.
مرحوم علّامه امينى مصادر متعدّد اين حديث را در كتاب نفيس خود آورده است، علاقهمندان مىتوانند به كتاب مزبور مراجعه فرمايند. [١] ٣-/ در دوران خلافت عثمان دويست تن از شخصيّتهاى بزرگ-/ از مهاجر و انصار-/ در مسجد پيامبر گرامى دور هم گرد آمده بودند و پيرامون موضوعات مختلفى بحث و گفتگو مىنمودند، تا آنجا كه سخن به فضايل قريش و سوابق مهاجرت آنان كشيده شد و هر تيرهاى از قريش به شخصيّتهاى برجسته خود افتخار مىنمود.
در طول اين جلسه كه از نخستين ساعات روز برگزار شده بود و تا ظهر ادامه داشت و شخصيّتهايى در آن سخن مىگفتند، اميرمؤمنان عليه السلام فقط به سخنان مردم گوش مىداد و سخنى نمىگفت. در اين موقع ناگهان جمعيّت به حضرت روى آورده، درخواست نمودند كه زبان به سخن بگشايد؛ امام به اصرار مردم برخاست و درباره پيوند خود با خاندان پيامبر و سوابق خدمات خود بطور گسترده سخن گفت تا آنجا كه فرمود:
به خاطر داريد كه روز غدير خداوند به پيامبر مأموريّت داد كه: همانطور كه
[١]. الغدير، ج ١، ص ١٥٣ تا ١٧٠.