ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٤٧ - داستان حج پيامبر
در يكديگر جفت كرد فرمود: عمره و حج اين چنين باهماند و عمره داخل حج شد تا روز قيامت.
در اين هنگام على ٧ از يمن بمكّه رسيد و وارد بر رسول اكرم شد وقتى كه بخانه رفت ديد فاطمه زهرا از حال احرام خارج شده و لباسهاى رنگين پوشيده است.
از فاطمه سؤال كرد كه اين چه حال است چرا از احرام خارج شدهاى؟ دختر پيغمبر گفت رسول خدا ما را چنين دستور داده است.
على ٧ نزد رسول اكرم آمده عرض كرد يا رسول .. من فاطمه را ديدم كه لباس رنگين پوشيده و از احرام خارج شده است رسول اكرم فرمود: من مردم را باين حكم دستور دادهام.
سپس فرمود يا على تو چگونه محرم شده و تلبيه گفتهاى عرض كرد مانند شما، حضرت فرمود تو بر احرامت باقى باش مانند خود من و تو در قربانى با من شريك هستى.
امام صادق بعد، فرمود رسول اكرم و يارانش وقتى بمكّه رسيدند بمنزل هيچ كس نرفته و در بيرون شهر مكه منزل كردند تا روز هشتم موقع ظهر كه رسول اكرم دستور داد تا مردم غسل كنند و براى حجّ احرام بسته و تلبيه گويند.
رسول اكرم و يارانش لبيك گويان حركت كردند براى حجّ تا رسيدند به «منى» در آنجا نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا و نيز نماز صبح را خواندند و صبح كردند در حالى كه مردم بدور آن حضرت جمع بودند.
عادت قريش اين بود كه در عرفات با مردم وقوف نميكردند و در مزدلفه ميماندند و از آنجا حركت ميكردند و ديگران را مانع مىشدند زيرا آنان از مساوات با مردم ديگر ننگ داشتند و در مشعر نيز از راهى ديگر بازميگشتند تا خداوند اين آيه را نازل كرد:
(ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ ...)- (هم چنان كه مردم حركت ميكنند شما نيز حركت كنيد).
ميگويند منظور قرآن از كلمه «الناس» ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و كسانىاند