ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٣٩ - مقصود
تفسير:(إِنِّي سَقِيمٌ) (صافات ٨٩) گفتهاند: يعنى من بزودى بيمار مىشوم. زيرا چون در ستارگان نگريست، دانست كه در يك زمان معين گرفتار تب خواهد شد. برخى گفتهاند: يعنى من بنظر شما بخاطر دعوتم بيمارم. در جاى خود در اينباره سخن خواهيم گفت.
و اما اينكه همسرش ساره را خواهر معرفى كرد، منظور خواهر دينى است.
قرآن مىگويد:(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ) (حجرات ١٠) مؤمنين با يكديگر رابطه اخوت دارند.
بهر صورت، دروغ گفتن بهيچ وجهى پسنديده نيست (و در مورد ابراهيم بايد گفت چون ناچار بود و ميخواست معارضه كند، مطلب را بنحوى ادا كرد كه دروغ نگفته باشد. و لو اينكه آنها خلاف مقصود ابراهيم را فهميده باشند. وانگهى اين نحو سخن گفتن براى كسى كه در مقام معارضه است و ميخواهد طرف را الزام به حق كند. حمل بر دروغگويى نميشود).
(فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ): آنها بيكديگر توجه كرده، گفتند: شما ستمكاريد. زيرا چيزهايى پرستيدهايد كه نميتوانند از خويش دفاع كنند. و حرف او صحيح است.
برخى گويند: يعنى به عقل خويش مراجعه كردند و بانديشه فرو رفتند و بصدق گفتار ابراهيم پى بردند و از جوابش عاجز ماندند. از اينرو خداوند سخن حق را بر زبانشان جارى كرده، گفتند: شما در سؤال از اين مرد ستمكاريد. خدايان حاضرند، از خودشان بپرسيد.
(ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُسِهِمْ): سپس سر بزير انداختند. زيرا متحير شدند و دانستند كه خدايان سخن نميگويند و خود به خطاى خود اعتراف كرده، گفتند:
(لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ): تو ميدانى كه اينها سخن نميگويند. چگونه از آنها سؤال كنيم.
(قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَ لا يَضُرُّكُمْ): ابراهيم بدنبال