ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٦٨ - مقصود
نسف: بهوا دادن غلات براى جدا شدن كاه و پوست آنها.
صفصف: زمين بىگناه.
قاع: زمين هموار. جمع «اقواع» و «قيعان» و «قيعه».
امت: گره و ناهموارى.
مقصود:
اكنون حكايت از موسى كرده، ميفرمايد:
(قالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَياةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ): موسى به سامرى گفت:
برو كه سزاى تست كه در دوره حيات بگويى: تماسى نيست.
در باره معناى اين جمله اختلاف است. برخى گويند: بنا بفرمان خداوند او به مردم ميگفت كه با او نياميزند و ننشينند و نخورند تا هميشه در مضيقه باشد.
بنا بر اين او بمردم مىگفت: كسى بمن تماس نگيرد و من هم با كسى تماس نميگيرم.
ابن عباس گويد: تنها در مورد خود سامرى نبود. بلكه شامل فرزندانش هم مىشد.
سامرى بر حسب اين دستور در بيابانها بسر مىبرد و همدم حيوانات وحشى بود. و هر وقت كسى نزديكش مىشد به او مىگفت كه: نزديكش نشود. او و فرزندانش براى هميشه گرفتار اين كيفر شدند و اگر كسى با آنها تماس پيدا مىكرد، هر دو گرفتار تب مىشدند.
برخى گويند: سامرى از ترس فرار كرد و در بيابانها بقدرى دور از مردم زندگى مىكرد كه گويا شعارش اين شده بود كه كسى با او تماس نگيرد.
(وَ إِنَّ لَكَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ): ترا وعده گاهى است براى عذاب و كيفر كه تأخيرى در آن نيست و با تو خلف وعده نخواهد شد.
(وَ انْظُرْ إِلى إِلهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عاكِفاً): اكنون گوساله خود را كه به- پرستشش سر بر خاك مىماليدى بنگر.
(لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفاً): گوساله ترا در آتش مىسوزانيم و سوخته آن را بدريا مىريزيم.