ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١١٢ - مقصود
ميكند. پاسخ اين است كه: سخن ما در باره صحت تمانع است نه وقوع تمانع و صحت تمانع در دلالت بر عدم جواز تعدد خدايان كافى است. زيرا دلالت دارد بر اينكه يكى از آنها قدرتش محدود و متناهى است و نميتواند خدا باشد.
اكنون خداوند خود را از داشتن شريك تنزيه كرده، مىفرمايد:
(فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ): خداى عرش از آنچه مىگويند، منزه است. علت اينكه عرش مىگويد، اين است كه عرش اعظم همه مخلوقات است و كسى كه بر بزرگترين مخلوقات قادر است، بر بقيه نيز قادر است.
(لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ): كارهاى او مطابق حكمت و صواب است و به حكيم نميتوان گفت: چرا كار صواب كردهاى؟ اما از ديگران مىتوان پرسيد:
چرا فلان كار را كرديد؟ زيرا آنها هم كار حق مىكنند و هم كار باطل.
برخى گويند: يعنى از خدا پرسيده نميشود كه چرا ادعاى خدايى ميكند. اما از ديگران پرسيده مىشود. نظم و سياق آيه بر همين معنى دلالت دارد.
برخى گويند: يعنى ديگران اعمالشان حساب دارد و خدا اعمالش حساب ندارد.
برخى گويند: يعنى فرشتگان و مسيح از فعل خدا سؤال نميكنند. اما خدا از ايشان سؤال ميكند و آنها را جزا ميدهد و اگر خدا بودند از كارهايشان سؤال نميشد.
(أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً): اين استفهام براى سرزنش است. يعنى نبايد غير از خداى يكتا به خدايان ديگر گرايش پيدا كرده باشند.
(قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ): اى پيامبر، بگو: دليل خود را بر صحت كردارتان بياوريد. اما آنها هرگز نميتوانند دليلى بياورند. اين جمله دلالت بر بطلان تقليد دارد. زيرا از آنها بر صحت مدعايشان دليل ميخواهد. برهان دليلى است كه افاده علم كند.
(هذا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَ ذِكْرُ مَنْ قَبْلِي): بگو: اين قرآن، ذكر كسانى است كه با منند و ذكر امتهايى است كه پيش از من بودهاند و به ايمان نجات يافته، يا بكفر هلاك شدهاند.