ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٩٧ - مقصود
و قيامت، مثل فاصله ميان اين دو انگشت است. بعلاوه، زمان با زيادى گذشته و كمى آينده، همواره در حال نزديك شدن است و با ملاحظه آنچه گذشته، اندكى بيشتر باقى نمانده.( وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ): اما آنها از نزديكى آن غافلند و از انديشه در باره آن و آماده شدن براى آن خوددارى ميكنند.
اين آيه تشويق ميكند كه انسان خود را براى قيامت آماده سازد.
(ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُونَ لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ):
هر آيه و سوره تازهاى كه از جانب خداوند بر ايشان نازل مىشود، مىشنوند ولى دقتى و تأملى در باره آن نميكنند، بلكه ببازى و مسخره مىگيرند.
ابن عباس گويد: يعنى قرآن را از روى استهزا مىشنوند و دلشان غافل است كه از آنها چه ميخواهند؟
(وَ أَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُوا هَلْ هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ): مشركين كه مردمى ستمكار هستند، با يكديگر به راز و نياز پرداخته، مىگويند: اين فرشته نيست.
بشرى است مثل شما!( أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ): آيا شما كه ميدانيد او سحر مىكند، سحرش را مىپذيريد!؟
از دو راه ميخواستند مردم را از او متنفر كنند: ١- او بشر است. ٢- او ساحر است.
برخى گفتهاند: «اسروا» يعنى اين سخن را ظاهر كردند. اما معنى اول صحيحتر است.
اكنون پيامبر خود را دستور داده، مىفرمايد:
(قالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ): بگو خدايى كه مرا آفريد و برگزيد، اسرار همه را ميداند و هيچ چيز در آسمان و زمين از او پوشيده نيست.
(وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ): او سخن آنها را مىشنود و كارها و اسرار درونى