ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٦٤ - مقصود
كه در ميان مردم نيست، تشخيص نميدهد.
ممكن است موسى به هارون دستور داده باشد كه در صورت مصلحت با مردم مبارزه شديد كند.
در اينجا در حقيقت مردم سزاوار ملامتند نه هارون. اينكه به هارون ميگويد:
مىخواستى از ايشان جدا شوى، در حقيقت ملامتى است براى خود مردم نه هارون.
برخى گويند: گناه كسانى كه مقامشان بلند است، بزرگتر است. چون هارون مقامش بالاتر از ديگران بود، موسى تنها او را ملامت كرد.
اين قول در صورتى صحيح است كه هارون مرتكب گناهى شده باشد. در حالى كه پيامبر دامنش از گناه پاك است.
(قالَ يَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لا بِرَأْسِي): هارون گفت: پسر مادر سر و ريشم را نگير.
گويند: در آن وقت معمول بود كه سر و ريش را بگيرند. چنان كه در عصر ما معمول است كه دست را بگيرند يا دست بگردن بشوند.
برخى گويند: در حقيقت موسى هارون را بمنزله خودش ميدانست و بهمين جهت ريش او را گرفت. زيرا موسى هارون را گناهكار نميدانست. چنان كه خودش را هم گنهكار نميدانست.
اكنون بذكر عذرها پرداخته، مىفرمايد:
(إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرائِيلَ): اگر از ايشان جدا ميشدم و با آنها مىجنگيدم، در ميان ايشان تفرقه مىافتاد. برخى بتو مىپيوستند و برخى با سامرى به پرستش گوساله ادامه ميدادند و برخى بحال شك باقى ميماندند. وانگهى من اطمينان نداشتم كه اگر آنها را ترك كنم، در ميان ايشان جنگ و خونريزى واقع نشود و بخاطر سامرى و گوسالهاش حوادث ناگوارى اتفاق نيفتد. لكن با بودن من در ميان ايشان، جنگ و خونريزى، واقع نشد و من به اندازهاى كه مصلحت بود، آنها را از انحراف و اقدامات نامناسب، منع كردم و به آنها گفتم:(إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ) اين فتنه و