ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٢٣ - مقصود
(وَ كُذِّبَ مُوسى): موسى هم تكذيب شد. اما نه بوسيله قومش. زيرا قومش بنى اسرائيل بودند كه به او ايمان آوردند. بلكه بوسيله فرعون و قومش تكذيب شد.
(فَأَمْلَيْتُ لِلْكافِرِينَ): كيفر كافران را به تأخير انداختم و آنها را براى مدتى مهلت دادم.
(ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ): آن گاه گرفتار عذابشان كردم.
(فَكَيْفَ كانَ نَكِيرِ): استفهام تقريرى است. يعنى تكذيب و كجروى آنها را انكار كردم و نعمتشان را به نعمت و حياتشان را بهلاك تبديل كردم.
سپس در باره عذاب آنها كه پيامبران را تكذيب كردند، مىفرمايد:
(فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها وَ هِيَ ظالِمَةٌ فَهِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها): چه قريهها كه هلاك كرديم و بعذاب گرفتار نموديم. بخاطر اينكه اهل قريهها بواسطه تكذيب انبياء و كفر، ظالم بودند و اكنون اين قريهها كه سقفهايشان فرو ريخته، خالى از سكنه هستند.
(وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ): و چه چاهها كه صاحبانشان هلاك شدند و خشكيدند و از آب كشيدن تعطيل ماندند و فراموش شدند و چه قصرهاى بلند و گچكارى شده كه ويران گشتند و از ساكنان آنها خبرى و نشانى نيست. (چه رستم صولتان و رويين تنانى كه داس عذاب همه را درو كرد و چه جهان گشايان مغرور و سبكسر كه در برابر پيام عذاب بخاك تباهى غلطيدند. بقول محمود غزنوى:
|
هزار شهر گشادم بيك اشارت دست |
هزار قلعه گرفتم بيك فشردن پاى |
|
|
چو مرگ تاختن آورد هيچ سود نكرد |
قضا قضاى خداى است و ملك ملك خداى) |
|
در تفسير اهل بيت در باره «بئر معطله» آمده است: چه بسيار دانشمندانى كه به علم آنها كارى ندارند و از وجود آنها استفاده نميشود.
ضحاك گويد: اين چاه در يكى از آباديهاى حضرموت بنام حاضور بود كه صالح باتفاق چهار هزار نفر افراد مؤمن بر سر آن آمدند و چون صالح مرد، گفتند