ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٣٨ - مقصود
(قالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا يا إِبْراهِيمُ): هنگامى كه ابراهيم را آوردند، از او پرسيدند: تو اى ابراهيم، با خدايان ما اين رفتار كردى؟ ابراهيم در مقام پاسخ بر آمده،( قالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ): گفت: بزرگ آنها اين كار را كرده، از آنها بپرسيد اگر سخن ميگويند.
در باره اين جمله، چند وجه است: ١- اين مطلب دروغ نيست، زيرا ميگويد:
بزرگ آنها اينكار را كرده، از آنها بپرسيد، اگر حرف مىزنند. پس كردن اينكار به حرف زدن آنها معلق شد است. مثل اينكه گفته شود: فلانى در گفتارش راستگوست، اگر آسمان بالاى سر ما نباشد. ٢- ظاهر اين قول، خبر است اما خبر نيست. بلكه الزام است مثل اينكه مىگويد: بتها منكر نيستند كه بزرگشان اينكار را كرده.
الزام گاهى بلفظ سؤال و گاهى بلفظ امر و گاهى بلفظ خبر است و بمناسبت مقام بايد ديد كدام بليغتر است. وجه الزام اين است كه بزعم شما اينها خدايند و اگر خدايند، بزرگشان اينكار را كرده، زيرا غير خدا قادر بر شكستن خدايان نيست. ٣- تقدير جمله «فعله من فعله» است. يعنى هر كه شكسته شكسته. اين بزرگ آنهاست. از آنها بپرسيد اگر ...
اما اينكه گفتهاند: ابراهيم اين نسبت را به بت بزرگ داد و سه بار دروغ گفت:
١- آنجا كه گفت: بيمارم. ٢- همين جا كه گفت: بت بزرگ كرده است. ٣- آنجا كه شاه مصر ميخواست زنش را بگيرد و او زن خود را خواهر معرفى كرد، قابل قبول نيست. زيرا دلايل عقلى غير قابل تأويل، دلالت دارند بر اينكه پيامبران دروغ نميگويند. اگر چه قصدشان فريب و ضرر نباشد. چنان كه جايز نيست در اخبار مردم را گمراه كنند يا تقيه كنند. زيرا اينها سبب مىشود كه مطالب و اعمال آنها ايجاد شك و ترديد كند و بنا بر اين ممكن است ابراهيم در مقام معارضه و بحكم ضرورت، در اين موارد خلاف واقع گفته باشد و الا از پيامبر گرامى اسلام است كه:
«لا يصلح الكذب فى جد و لا هزل»
دروغ نه بصورت جدى خوب است و نه بصورت شوخى. در