پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٥ - حكمت، نور باطن
امّا يقين، عنصرى قوى است كه وقتى وارد قلب شد، و قلب به آن متّصف گرديد ديگر هيچ بادى نمىتواند آن را تكان دهد و يا بلرزاند. يعنى شكها، شبههها و مغالطههايى كه شياطين انس و جنّ القا مىكنند، نمىتوانند اين قلب را متزلزل كنند. زيرا قلب، واجد معارف يقينى شده و قوى است. اما اگر در حالت شك به سر برد متزلزل بوده، مثل يك شاخه نازكى است كه در مقابل باد مىلرزد و استحكام ندارد. بنابراين اگر قلب قوى مىخواهيم؛ يعنى قلبى مىخواهيم كه در مقابل شبههها و مغالطهها استقامت كند و پايدار بماند و سست نشود و نوسان و اضطراب پيدا نكند، بايد يقين كسب نماييم.
حكمت، نور باطن
يكى از صفات ديگر دل نورانيت و يا تاريكبودن آن است. دلى كه مطالب حكيمانه ـ اعم از امور عملى و نظرى ـ در آن نباشد، دل تاريكى است و نمىداند چه بايد بكند و به چه بايد معتقد باشد و حق چيست و باطل كدام است؟ براى اينكه دل، نورانى گردد بايد تحصيل حكمت نمايد؛ يعنى حالت ديگر قلب كه مطلوب است، نورانيّت آن مىباشد كه به حكمت تحصيل مىشود. پس قلب، هم بايد محكم و مستحكم و هم نورانى باشد. هر دو حالت در نظر گرفته شده، براى قلب ضرورى است؛ چرا كه گاهى راه قلب روشن است و مىتواند در پرتو نور حركت كند و گاهى در كوره راهى تاريك قرار مىگيرد كه هر چند خود قلب محكم است، امّا چون مسيرش تاريك است ره به جايى نمىبرد.
در قرآن و روايات غالباً حكمت در مورد حكمت عملى به كار رفته است كه راه را روشن مىكند. كسى كه متحلّى به حليه حكمت عملى است، مىداند چه چيزهايى را بايد به دست بياورد و چه رفتارى را بايد انجام دهد و چه صفاتى را بايد واجد شود و در واقع راهش روشن است. امّا اگر اين راه روشن و حكمت عملى را نداشته باشد، هرچند اعتقادات او محكم باشد و قلب قوى داشته باشد، ولى چون نمىداند چه رفتارهايى را بايد انجام دهد و چه صفاتى را بايد كسب نمايد، راه به جايى نمىبرد.
پس قلب با معارف حقّه و يقينى ـ معارف نظرى - قوت پيدا مىكند؛ يعنى با هيچ طوفان شك و شبههاى از جا كنده نمىشود، بلكه با حكمت عملى، راه خود را پيدا مىكند و مسير او