پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤ - انگيزه وصيّت
هرگز چنين كارى را نمىتواند بكند. حالا اگر انسان غير عادى بتواند چنين كارى را بكند، آن سخن ديگرى است كه اينك در مقام بيان آن نيستيم. سخن و بحث اينجاست كه يك جوان، داراى غرايزى است كه اين غرايز بر او مسلط مىشوند و او نمىتواند خود را از چنگ آنها رها سازد. البته توجه داريم كه ارضاى هر غريزهاى نامطلوب نيست، بلكه ارضاى بعضى از غرايز گاهى اوقات واجب مىشود.
وصف ديگر وصيتشونده در لسان على(عليه السلام) خَلِيفَةِ الاَْمْواتِ است؛ يعنى شنوندهاى كه اين نصيحتها را مىشنود و مخاطب اين وصيّت است، همانند خود وصيت كننده، ساكن مساكن موتى بوده و در همان جايى سكونت گزيده است كه مردگان در آنجا بودند و زندگى مىكردند. پس اين كسى هم كه اين وصيّت را مىشنود، او هم جانشين مردگان است. من و شما هم به عنوان مخاطبان اين وصيت بايد توجه داشته باشيم كه اين جايى كه قرار گرفتهايم، جايى نيست كه انسان بتواند تا ابد در آنجا زنده بماند.
تمام آنچه بيان شد در مقام معرفى وصيّتكننده و وصيّتشونده بود كه خود نيز حاوى نكتههاى آموزنده خاصى است.
انگيزه وصيّت
بعد از معرفى وصيتكننده و بيان ويژگىهاى مخاطب وصيّت، اينك حضرت(عليه السلام)به بيان انگيزه وصيّت و رابطه بين وصيّتكننده و وصيّتشونده پرداخته، مىفرمايند: امّا بَعْدُ، فَاِنَّ فيما تَبَيَّنْتُ مِنْ إِدْبارِ الدُّنْيا عَنِّى وَجُمُوحِ الدَّهْرِ عَلَىَّ و اِقْبالِ الاَخِرَةِ اِلَىَّ، ما يَزَعُنِى عَن ذكْرِ مَنْ سِواىَ، وَ الاِْهْتِمامِ بِما وَرائِى ...؛
وقتى متوجه شدم كه دنيا به من پشت كرده و عمر من سپرى شده و آخرت به من روى آورده است، اين امر بايد مانع توجه من به ديگران شده و اجازه ندهد كه من به فكر ديگران باشم؛ مىبايست فقط به فكر خود باشم و به چيزهاى ديگر اهتمام و توجه نداشته باشم، امّا چه كنم كه تو را نمىتوانم فراموش كنم؛ چرا كه وقتى به خودم توجّه مىكنم و به فكر خودم مىافتم كه ديگر آخرِ زندگى است ـ به خصوص وقتى كه توجه پيدا مىكنم كه آخرتى در پيش