پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩٧ - دعا و تكليف شرعى
حمايت مىكنيم!! غافل از آن كه هر سخن جايى و هر نكته، مقامى دارد؛ علاوه بر آن كه چه بسا آنها يك دعاى مستجاب هم نداشته باشند. پس آن جا كه تكليف واجبى وجود دارد، بايد در آن تكليف شركت نمود و آن را انجام داد كه هرگز دعا جاى آن تكليف را نمىگيرد. نمونه ديگر و مصداق ديگر اين سخنان مطالعه و تلاش فكرى است. ما غافليم از اين كه درس خواندن در اين زمان، يك تكليف خطير و بسيار بزرگ است. امروز جهاد علمى همانند جهاد در جبهههاى جهاد نظامى بر ما واجب مىباشد و بلكه ضرورت جهاد در جبهه علمى بيش از جهاد نظامى است. چون به ميزان كافى و وافى در حوزه علوم اسلامى كار نشده است و تعداد افرادى كه در اين ميدان انديشه، فعاليت مىكنند، زياد نيست و هنوز نياز كشورهاى اسلامى به دانشمندى كه اسلام را درست بشناسد و بتواند آن را تبيين و تفسير كند، برآورده نشده است. از آن جا كه به ميزان كفايت در حوزه معارف اسلامى، عالم و دانشمند تربيت نشده و از طرفى نياز به اين انديشمندان شدت و قوت روز افزون دارد، اين واجب كفايى براى همه ما تعيّن يافته و حكم يك واجب عينى را دارد. و تا نياز جامعه به عالم و دانشمند دين برطرف نشود، اين تكليف همچنان به عنوان يك تكليف و واجب عينى به حال خود باقى است و بايد تمام توان خود را در اين مسير به كار بگيريم و اگر در اداى اين تكليف كوتاهى كنيم و به جاى درس خواندن، كتاب دعا در دست بگيريم و دعا بخوانيم و بگوييم: خدايا به ما علم عطا فرما و اسلام را پيروز ساز و مردم را از جهالت، نجات عنايت فرما و... نه تنها به نتيجهاى نخواهيم رسيد، بلكه مرتكب گناه نيز شدهايم. چون از تكليف واجبى سرپيچى نمودهايم، لذا گنهكار هم هستيم. اگر مىخواهيم مردم از جهالت، نجات پيدا كنند بايد درس بخوانيم و خود را از جهالت رها سازيم و آن گاه با بيان آموختههاى خود مردم را نيز از جهالت نجات بخشيم. دعا يك عمل مستحب است و هيچ گاه جاى تكليف واجب را نمىگيرد. بىترديد همگان مىدانيم كه هيچ تكليف مستحبى نمىتواند مزاحم تكليف واجب شود؛ چون با تكليف واجب همسنگ و همطراز نيست تا بگوييم كدام يك مقدم است. با وجود تكليف واجب، عمل مستحب جايگاهى ندارد.
آنچه گفتيم در مقايسه اعمال واجب با دعا بود. اكنون يك قدم جلوتر گذارده و به مقايسه