پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٥ - ابعاد و مراتب وجودى انسان
البتّه علم و آگاهى هم مراتبى دارد، ولى در تمام مراتب آن ـ اعم از ناآگاهانه، نيمه آگاهانه و آگاهانه ـ نوعى ادراك وجود دارد.
بنابراين در يك عبارت موجز مىتوان گفت: امورى كه به روح نسبت داده مىشوند، عبارتند از: بينش، گرايش، كُنش يعنى كارهايى كه روح در بدن انجام مىدهد آنچه در دايره كُنش قرار مىگيرد، به قلب مربوط نيست و ارتباطى به آن ندارد. هيچ آيه و روايت و دليلى نداريم كه بگويد، قلب انسان، بدن او را رشد مىدهد و يا قلب انسان، بدن را تغذيه مادّى مىكند. اين افعالى كه در بدن انجام مىگيرد و به روح نسبت داده مىشود، هرگز به قلب منتسب نمىشوند. امّا دو مقوله ديگر، يعنى بينش و گرايش به قلب نسبت داده شده است. به عبارت ديگر از علم حضورى گرفته تا علوم و ادراكات ديگر و از احساسات و عواطف تا انفعالات، همه اينها به قلب نسبت داده شده است. البته در قرآن، هم لفظ «قلب» استعمال شده و هم لفظ «فؤاد» به كار رفته است كه مصداق «فؤاد» و «قلب» يكى است. اگر خداوند سبحان در قرآن مىفرمايد: مَاكَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى[١]؛ دل آنچه را ديد، درست ديد، دروغ نبود و به راستى ديد، منظور از اين رؤيت، رؤيت قلبى است. اين علم، يك علم شهودى و يك علم حضورى و باطنى است؛ يعنى دل، ديده است. پس دل، يك نوع علم و ادراك از قبيل علم حضورى و رؤيت دارد. يا در جايى ديگر حضرت(عليه السلام)مىفرمايند: لا تُدْرِكُهُ العُيُونُ بِمُشاهَدَةِ العِيانِ وَ لكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلوُبُ بِحَقايِقِ الاْيمان[٢]؛ دل، خدا را مىبيند. اين علم، علم حضورى است و يك نوع شهود است كه به قلب نسبت داده مىشود.
امّا انتساب عواطف و احساسات به قلب، امرى مسلّم و پذيرفته شده است و نسبتدادن اين امور به قلب بسيار شايع است. در قرآن، موارد زيادى از اين قبيل امور به قلب نسبت داده شده است. تقريباً مىتوان گفت كه كلمه «دل» در فارسى كاملا معادل كلمه «قلب» و «فؤاد» در عربى است. ما در فارسى امور بسيارى از اين نوع را به دل نسبت مىدهيم. مثلا مىگوييم: «دلم مىخواهد»، «دلم دوست مىدارد»، «دلم تنگ شده»، «دلم شاد است»، «دلم اندوهگين شده»، «دلم گرفتهاست» يا «دلم فلان چيز را دوست مىدارد و فلان چيز را دوست نمىدارد». در
[١] نجم/ ١١. [٢] نهجالبلاغه: خطبه ١٧٨.