پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٧ - دنيا در انديشه مردم
كه طبابت مىداند، تصور مىكند كه تمام علوم در علم طب منحصر شده است و علوم ديگر در مقابل علم طب چيزى نيستند. و يا كسى كه ادبيات مىداند، مىپندارد همه علوم در ادبيات منحصر است و اگر ادبيات ندانيم بهرهاى از علم نبردهايم. اين حالت اختصاص به علما و دانشمندان ندارد كه يك فقيه، فيلسوف و... اينگونه فكر كند، بلكه دارايى هر انسانى در نظرش بزرگ مىآيد، و هرگز فكر نمىكند كه چيزهاى ديگرى هم هست كه بايد آنها را بياموزد، و يا آنها را به دست آورد. از آنجا كه دانستههاى وى و آنچه در اختيار دارد بر تمام زندگى او سايه افكنده است، ديگر رشتههاى علم اصلا در نظرش نمىآيند. بلكه با خود مىگويد اگر چيز مهمى بود ما هم مىدانستيم و داشتم. حال كه ما نداريم پس به يقين اهميت چندانى ندارد، لَوْ كانَ خَيْراً ما سَبَقُونَا اِلَيْه[١]، حتى مىگويد اگر ما چيزى را نداريم پس معلوم مىشود كه فايده ندارد. همان علم و دانشى كه ياد گرفتهايم، مهم است و بقيه مسايل، مباحث مهمى نيستند. اگر كسى اين مسايلى كه من مىدانم، بداند، كافى است. چون مسايل مهم همين مباحث مىباشند و بقيه اهميّت ندارند. همه اين پيامدهاى منفى از ضعف آدميزاد سرچشمه مىگيرد كه چيز اندك وى در نظرش مهم مىآيد، اما چيزهاى ديگرى كه در دنيا هست و ديگران مىدانند و دارند بىارزش و كمبها جلوه مىكنند.
به هرحال اين آفتى بزرگ است كه انسان به آنچه خود مىداند اهميت مىدهد و چيزهايى را كه ديگران مىدانند، به حساب نمىآورد و يا مسايلى را كه خود مىداند مهم مىشمارد ولى به مسايل ديگر بىاعتنا مىباشد. جالب اينجاست كه اگر دقت كنيم اكثر آن مسايلى كه مىداند علوم ظنى هستند، و از علوم برهانى و يقينى كه هيچ احتمال خطا در آن نيست، آگاهى بسيار كمى دارد. وقتى اغلب دانستهها و علوم، ظنى هستند، چرا بىجهت مغرور شويم؟ در علوم ظنى اختلاف نظر، زياد است و اين اختلاف نظر نشان از حل نشدن مباحث است و اين كه هنوز حرفهاى ناگفته، فراوان است. ولى با وجود اين همچنان گرفتار باد نخوت هستيم. در حالىكه ماهيّت اغلب عموم به گونهاى است كه مجال را براى ابراز عقايد مختلف باز مىنمايد، چرا و چگونه عقيده مخالف خود را غلط مىانگاريم و نظر خود را عين صواب مىشماريم.
[١] احقاف/ ١١.