پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧ - وصيّت كننده
حضرت على(عليه السلام) از اين جهت اين سخنان را بيان مىفرمايند كه آدمى وقتى نصيحت ديگرى را با گوش جان مىشنود كه مطمئن باشد خيرخواه اوست و اعتقاد قلبى دارد كه اين سخنان را از روى محبت و خيرخواهى به او مىگويد. شما هم مىتوانيد چنين حالتى را آزمايش كنيد. به هر ميزان كه به كسى اطمينان داريد، به همان مقدار هم به حرفش توجه مىكنيد. لذا اگر احتمال بدهيد كه با توجّه به مصالح شخص ديگرى اين حرفها را مىزند ـ چه سخن نيك، چه بد ـ چون خير شما مطرح نيست و براى شما دلسوزى ندارد، به سخن او كمتر توجه و دقت مىكنيد. يا اصلا انگيزهاى نداريد تا به نصيحت او توجه و عمل كنيد. امّا اگر مطمئن شديد اين گفتگويى كه انجام مىگيرد و اين سخنى كه به شما مىگويد از سر دلسوزى و خيرخواهى است و فقط خير شما را مىخواهد، كاملا دقت مىنماييد كه چه مىگويد، تا خوب بفهميد و خوب عمل كنيد. از اين جهت حضرت بعد از معرّفى خود به عنوان پدرى كه سالهاى آخر عمرش را مىگذراند، مخاطبش را هم به عنوان فرزند جوانى كه در معرض آفات و بليّات و گرفتارىهاى زياد است در نظر مىآورند و مىفرمايند: من آنقدر به تو علاقه دارم كه گويا تو جزئى از وجود منى، بلكه گويا تو تمام وجود منى! از همينرو مخاطبى كه اين سخنان را مىخواند توجه مىكند كه گوينده چه اندازه خيرخواه شنونده بوده و اين سخنان را از سر دلسوزى گفته است. به يقين وقتى پدرى براى پسرش اين گونه سخن مىگويد و چنين مطالبى را بيان مىكند ـ آن هم پدرى مثل اميرالمؤمنين كه پسر خودش را همانند خود مىبيند ـ جا دارد كه ما نيز از اين وصيّتنامه استفاده كنيم و ببينيم چه رازى در كار بوده و چه چيز موجب سعادت مىشود تا ما هم با نيل به آن سعادتمند شويم. پس در واقع حضرت(عليه السلام) از همين طريق، ابتدا ايجاد انگيزه مىكنند تا توجه مخاطب را بيشتر جلب نمايند و آن گاه لب به سخن مىگشايند و دُرافشانى مىفرمايند.
همان گونه كه گفته شد، كمتر موعظهاى هست كه خصوصيّات اين وصيّت الهى در آن رعايت شده باشد؛ چرا كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) در موقعيتى است كه تازه از جنگ صفين برگشته و مشكلات جنگ را پشت سرگذاشتهاند؛ جنگى كه در نهايت به مسأله حكميت و توابع آن منتهى شد و اينك حاصل تجارب عمرشان را يكجا به فرزندشان تحويل مىدهند. چون ديگر