پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨ - وصيّت كننده
روزهاى آخر عمر است و نمىشود فرصت را از دست داد. لذا آنچه را در اين عمر شصت ساله كسب كرده، به بهترين كسى كه او را جزئى از وجود خود، بلكه تمام وجود خود مىداند، تحويل مىدهد. و چه كسى سزاوارتر، از چنين فرزندى كه ثمره درخت شصت ساله عمر خود را به او بسپارد؟
بارى، در اين وصيّت ارزشمند مطالب گرانبهايى بيان شده كه با نهايت اهتمام، بهترين و مفيدترين اندوختههايى كه در كمال انسان تأثير دارد، بيان گرديده است. بدان اميد كه اين توضيحات باعث شود گوينده و شنونده و خواننده، در فهم اين وصيّت و عمل كردن به آن، توجه و عنايت بيشترى داشته باشند. ان شاء اللّه.
پس در اين وصيّت، اميرالمؤمنين(عليه السلام) خودشان را به عنوان پدرى پير كه اواخر عمر خود را سپرى مىكند در نظر آورده و بدون آنكه امامت و علم امامت و عصمت و... را در نظر گرفته باشند، به نصيحت فرزند خود مىپردازند و مىفرمايند:
مِنَ الْوالِدِ الْفانِ المُقِرِّ لِلزَّمانِ المُدْبِرِ العُمْرِ، المُسْتَسْلِمِ لِلدَّهْرِ الذّامِّ لِلدُّنْيَا ...؛ اين وصيت از آن پدرى است كه در شُرُف سفر به آخرت مىباشد و به گذشت زمان و پشت نمودن دنيا اقرار دارد.
جالب توجّه اينكه حضرت(عليه السلام) نمىفرمايد: مِن على امير المؤمنين؛ وصيّتى از اميرمؤمنين به ...، بلكه مىفرمايند اين وصيّت پدرى است كه فانى شونده و مُشرف به مرگ و مقرّ به گذشت زمان ... تا همگان، خود را مخاطب وصيّت پندارند. البته تعبير «اَلْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ» مقدارى براى ما ناآشنا است. اين تعبير را اين چنين مىتوان معنا نمود: انسان طبعاً دوست دارد تا با عواملى كه حيات و لذتهاى او را تهديد مىكنند، مبارزه و آنها را محكوم و نابود كند. يكى از چيزهايى كه انسان را راحت نمىگذارد، همين مسأله گذر زمان است كه جوان را پير مىكند. اگر چه در پيرى حيات و زندگى براى مدّتى ادامه پيدا مىكند، ولى در نهايت او را فرتوت ساخته و سرانجام مىميراند. اگر گذر زمان نبود، انسان مىتوانست باقى باشد و وجودى ابدى يابد. انسان مايل نيست عمرش بگذرد و زندگىاش خاتمه يابد، بلكه مىخواهد باقى باشد و عمرى با دوام و ابدى داشته باشد. اين، خواست فطرى هر انسانى است. ولى چه سود كه گذر زمان