پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٣ - امر به معروف حرفه نيست
آنها را به معروف تشويق و از منكر باز دارد. اينگونه امر به معروف و نهى از منكر ممكن است هيچ تأثيرى در خود گوينده نداشته باشد، چون كمتر با دل مخاطب ارتباط پيدا مىكنند، و تأثير آن هم از همين صدايى كه از دهان آدم خارج مىشود، تجاوز نكرده و با قلب خود او هيچ ارتباط و پيوندى پيدا نمىكند؛ يعنى از آنجا كه ممكن است آنچه مىگويد از سر دلسوزى و خيرخواهى نباشد و سخنش از دل برنخيزد، لذا بر دل نمىنشيند و خود گوينده را نيز تحت تأثير قرار نمىدهد. نيز ممكن است امر به معروف كننده خود مرتكب گناه شود و به ديگران بگويد گناه نكنيد. به يقين كلام آن شخص كه مىگويد گناه نكنيد و گناه بد است، در حالى كه خود به گناه مبتلا است، تأثيرى به غايت ناچيز دارد. چون در واقع انگيزه غيرالهى دارد و چه بسا اين سخن را به خاطر اين كه حرفه او شده است به ديگران مىگويد و در پى كسب مابهازاى آن است تا دستمزدى را كه تعيين شده، دريافت كند. خداى متعال چنين انسانهايى را نكوهش كرده مىفرمايد: أتَأْمُروُنَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ اَنْفُسَكُمْ وَ اَنْتُم تَتْلُونَ الْكِتابَ اَفَلا تَعْقِلوُن[١]؛ آيا مردم را به نيكوكارى دستور مىدهيد و خود را فراموش مىكنيد و حال آنكه كتاب خدا را مىخوانيد. چرا در آن تعقل و انديشه نمىكنيد [تا گفتار نيك خود را به عمل در آوريد؟] اما اگر امر به معروف و نهى از منكر به عنوان يك تكليف شرعى انجام شود، در اين صورت براى دلسوزى نسبت به ديگران و اين كه مبادا به بيراهه بروند انجام مىگيرد و انگيزه مادى و گرفتن دستمزد در انديشه وى نيست و چه بسا خود را در معرض خطر قرار مىدهد تا امر به معروف نمايد و ديگران نجات پيدا كنند. تمام همّت و توان خود را به كار مىگيرد تا تكليف الهى انجام شود. در اين صورت، هم خودش بهتر عمل مىكند و هم در ديگران تأثير عميق مىگذارد و هرگز مصداق اين آيه نخواهد بود كه تَأْمُروُنَ النَّاسَ بِالْبِّرِ وَ تَنْسَونَ اَنْفُسَكُم. از اينروى يكى از فوايد اينگونه امر به معروف و نهى از منكر نمودن اين است كه انسان خودش نيز در انجام آن كار خير و تكليف شرعى جدّىتر مىشود و ميزان پاىبندى وى به آن عمل افزون مىگردد. چون وقتى اهتمام نمود كه ديگران را به كار خير وادار نمايد، خودش هم در آن راه جدّىتر مىشود.
نكته ديگر اين است كه «امر به معروف و نهى از منكر» تنها از راه زبان انجام نمىگيرد،
[١] بقره/ ٤٤.