پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٥ - پيامدهاى ديدگاه حق
است كه به ديدار محبوبش برسد و سعى دارد كه دنيا و متاع دنيا او را از محبوبش باز ندارد، لذا به چشم حقارت و نفرت به اينها نگاه مىكند. مثالى كه اميرالمؤمنين على(عليه السلام) براى توصيف دنيا بيان مىكند چه زيباست؛ آنجا كه مىفرمايند:
مَثَل زندگى دنيا و كالاهاى آن، همانند استخوان پوسيده خوك است كه در دست شخص جذامزدهاى باشد. براى درك دقيق اين تمثيل تصور كنيد خوك زنده چه حيوان نفرتآورى است تا چه رسد به مرده آن و حتى استخوان پوسيده آن كه زشتىاش در تصور نمىگنجد. ديدن استخوان پوسيده آن حيوان كثيف بد قيافه و تنفرآور كه از شدت پليدى و تعفن غذاهاى متعفنى كه مىخورد، آن چنان چِندشآور است كه زبان از بيان و ذهن از تصور و خيال از تخيّل آن ناتوان است. به هرحال خوك زنده از شدت پليدى چِندشآور است تا چه رسد به مرده آن و حتى بدتر، استخوان پوسيده آن كه ميزان انزجار و تنفر از آن قابل وصف نيست. اين كراهت آنگاه از مرز تصور هم خارج مىشود كه اين استخوان پوسيده در دست يك فرد مبتلا به جذام قرار بگيرد. اگر شخصى به جذام مبتلا گردد قيافه او خيلى بد و زشت مىشود، بهگونهاى كه اگر گل هم در دست شخص مبتلا به جذام باشد، انسان تمايل ندارد به او نگاه كند، تا چه رسد به اينكه استخوان پوسيده خوك مردهاى را در دست خود بگيرد كه خود چندشآور است. حال خود بگوييد كه انسان عاقل چقدر به اين استخوان توجه داشته و به آن روى مىآورد؟! آن كسانى كه دنيا را شناختند، اينگونه به دنيا نگاه مىكنند. من و شما هم بايد به دنيا اينگونه نگاه كنيم. اينك با اين وصف خود بينديشيد كه آيا از اين دسته هستيم يا از آن گروه؟