پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٣ - راه تقويت دل
نمىتواند دلى قوى داشته باشد. بنابراين بايد نسبت به معارف اعتقادى خود و هر دانشى كه در سرنوشت او مؤثر است، مانند معرفت به خدا و معاد و ... و يا حتى نسبت به امور ساده اوّليه دنيوى حساس باشد و اگر احساس كرد كه نسبت به عقايد دينى خود ضعف دارد، نبايد آرام بگيرد. نبايد آزاد و رها و بىتفاوت بنشيند تا به خودى خود اتفاقى بيفتد، بلكه بايد تلاش كند تا به كمال معرفت و يقين نايل آيد. والاّ اگر دل براى كسب يقين به كار گرفته نشود روز به روز ضعيفتر گشته، رو به انحطاط مىگذارد تا آنجا كه به هلاكت انسان ختم مىگردد. همانند اعضاى بدن كه اگر عضوى اصلا فعاليت نكند ضعيف و ناتوان مىشود؛ مثلا اگر چشم انسان براى چند سال بسته باشد، بعد از آن مدت ضعيف و يا كور مىشود و لذا به آنهايى كه يكى از دو چشم آنها خيلى قوى و ديگرى خيلى ضعيف است مىگويند، چشم قوى را مدتّى ببنديد و يا عينك سياه بزنيد تا تعادل حاصل شود. همينطور اگر آدمى براى مدتى دست خود را ببندد و با آن كار نكند، بعد از مدتى بىحس و يا حتى فلج مىشود. به هرحال هر عضوى با كاركردن قوى و با كار نكردن ضعيف مىشود. حال، دل هم همين حالت را دارد. لذا اگر مىخواهيم آن را قوى سازيم، بايد با تفكر استدلالى و برهانى آن را فعّال نماييم تا به يقين برسد. راههاى زيادى براى كسب يقين وجود دارد كه اينجا فرصت پرداختن به آنها نيست. يكى از آنها راه استدلال عقلى است كه از اين طريق، يقين حصولى براى انسان حاصل مىشود. پس وقتى در حالت شك به سر مىبريم و يا به بعضى از اعتقادات درست يقين نداريم، نبايد بىتفاوت بوده موضوع را رها كنيم، بلكه بايد تلاش نماييم تا به يقين نايل آييم. پرواضح است كه آنهايى كه يقين ندارند، مشكلى در كارشان وجود دارد و قلبشان در اين بُعد ضعيف است. امّا چرا ضعيف شده است، بايد علل آن را پيدا كرد و آنها را معالجه و درمان نمود. خداى متعال براى اينها راهى قرار داده است و آنها را از پيمودن راهى كه به يقين منتهى نمىشود و يا از امورى كه مانع رسيدن انسان به مرحله يقين مىشود منع نموده است. اگر از ما يقين را خواسته و مىفرمايد: وَ بِالاْخِرَةِ هُمْ يُوْقِنوُن[١]، راه آن را هم مشخص و معيّن كرده است و بايد آن راه را طى نمود. پس اگر قلب قوى مىخواهيم بايد سعى كنيم كه شناخت و معرفت يقينى حاصل كنيم.
همانطور كه وقتى مواد غذايى به درخت يا بدن حيوان يا انسان مىرسد، كمالى بر درخت
[١] بقره/ ٤٠.